X
تبلیغات
رایتل
X
تبلیغات
جشنامه

حرف ها

شنبه 19 دی 1394 ساعت 09:00

گاهی هیچ حرفی برای گفتن ندارم.گاهی باید به زور خودم را وادار کنم دوسه خط بنویسم.گاهی باید چند شعر را کپی پیست کنم تنهابرای اینکه بگویم هستم. اما این روزها یک دنیا حرف در دلم جمع شده که می خواهم بگویم.انگار زمان ندارم.انگار باید قبل از اینکه دیر بشود تند تند حرف هایم را بزنم.انگار کلمات از ذهنم میجوشند و من اختیار کنترل آنها را ندارم.حرف...راستی چند جور حرف داریم؟ حرف عاقلانه، حرف شاعرانه، حرف عارفانه، حرف عاشقانه حرف بی اهمیت،حرف با اهمیت.حرف هایی که بوی غم میدهند حرف هایی که بوی ترس میدهند حرفهایی که بوی خون میدهند حرف هایی که بوی عشق میدهند.حرف هایی است که میشود به همه گفت حرف هایی که نمی شود به هیچ کس گفت.حرف هایی که همه می فهمند الا یک نفر حرف هایی که هیچ کس نمی فهمد الا یک نفر.حرف هایی که مخاطب عام دارد حرف هایی که مخاطب خاص دارد.حرف هایی که گفتنش سخت است.حرف هایی که گفتنش آسان است.حرف هایی که نباید گفت.حرف هایی که حتما باید گفت.حرف هایی که نمی شود گفت.و من در این میان مثل شعر حافظ شده ام که نمیدانم در اندرون من خسته دل کیست.که من خموشم و او در فغان و در غوغاست و من می خواهم حرف بزنم.پیش از آنکه واپسین نفس را برآورم..پیش از آنکه پرده فرو افتد....

پیش از آن که واپسین نفس را برآرم
پیش از آن که پرده فرو آفتد
پیش از 
پژمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم
برآنم که عشق بورزم.

در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر از 
کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش 
انگیزنند،
تا دریابم
شگفتی کنم
بازشناسم
که ام
که می توانم 
باشم
که می خواهم باشم،
تا روزها بی ثمر نماند
ساعت ها جان یابد
و لحظه 
ها گرانبار شود...

نظرات (16)
چهارشنبه 23 دی 1394 ساعت 22:45

سلام به شما
و سلام به احساس شما و سلام به حرف هایی که نگفته در گلو دارید...
.
خیلی از حرف ها رو میخوایی به زبون بیاری. میبینی یک نفر دیگه گفته
و در واقع حرفی نمیمونه
خیلی حرفا رو باید بزنی اما جرات گفتن نداری
خیلی حرفا رو بهت میگن بزن بعد که میخایی بزنی میبینی گفتنش اصلا درست نیست بلکه... بگذریم
خواستم به اینجا برسم که درست تو همین نقطه سکوت رو ترجیح میدهیم... که البته سکوت برای هر کس یه معنی می تونه داشته باشه
برا بعضی ها به معنای صامت...بعضی دیگر شعر گفتن...بعضی دیگر مهمانی های پر از خالی رفتن... بعضی دیگر به جنگ و جدال رفتن و شاید... غیره های دگر
بعضی وقت ها حس ها مشترکه به همین دلیل بعضی ها همدیگر رو خوب درک میکنند... البته حس ها ربطی به سن و سال نمیتونه داشته باشه از نظر من.... چون حرف از حس و حاله نع سن و سال
بارها شده حس کودکی را داشته باشم بارها شده حس کهن سالی را داشته باشم .... حس و حال یعنی تجربه ... تجربه ی تلخ...شیرین...تند...
اگر یه انسانی هشتاد سالش باشه سر چوبه ی دار ببرنش
حس و حالش با نو جوونی که هجده سالش باشه پای چوبه دار ببرنش
فرقی داره
چون اونجاست که حس مشتر ک میشه
این نظر شخصیمه که با تجربیاتم بدست آوردمش
.
به حر حال حس و حال شما را الان دارم من
چهارشنبه 23 دی 1394 ساعت 22:27

من شاعرم، شاعری که یک شعر ناب نگفته است
شاعری که جز ردیف و قافیه های خراب نگفته است
شکل شاگردِ تنبلی، که از ترسِ چوبِ معلم، پشت میز
مخفی شده، سرش را گرفته و آب بابا آب نگفته است
وخسته و تنها نشسته ام توی اتاقِ خودم–در قفس-
"سلام" ها شنیده این طوطی و هیچ جواب نگفته است
شکل کودکی شده ام که با آب و لیوان و یک صابون
و هزار درد و دل که خورده است و با حُباب نگفته است
چهارشنبه 23 دی 1394 ساعت 22:26

من شاعرم، شاعری که یک شعر ناب نگفته است
شاعری که جز ردیف و قافیه های خراب نگفته است
شکل شاگردِ تنبلی، که از ترسِ چوبِ معلم، پشت میز
مخفی شده، سرش را گرفته و آب بابا آب نگفته است
وخسته و تنها نشسته ام توی اتاقِ خودم–در قفس-
"سلام" ها شنیده این طوطی و هیچ جواب نگفته است
شکل کودکی شده ام که با آب و لیوان و یک صابون
و هزار درد و دل که خورده است و با حُباب نگفته است
چهارشنبه 23 دی 1394 ساعت 19:05

درود بر دوستان قدیمی
خانم معلم مریم بانو من چند روز مهمان شهرتان بودم خواهر زادم اونجا عروسی کرد
پاسخ:
سلام آقا کیارش عزیز خوبید؟
مبارک باشه عروسی خواهرزاده تون ان شاءالله همیشه برای جشن و شادی بیاید شهر ما
وبلاگتون رو حذف کردید؟
سه‌شنبه 22 دی 1394 ساعت 11:12

سلام فریبا جان عزیز... خوبید؟
می دونید که مدتهاست من تو راز نهان نمی نویسم یاد دوست رو هم چند ماهی هست که فرررررت کردم بنابراین در حال حاضر هیچ وبلاگی ندارم.
قبلا تو یاد دوست نوشته بودم که چند ماهه تلگرام دارم اما راستشو بخواید جرات نمی کنم ارتباطم رو با دوستان عزیز بیشتر کنم چون می ترسم از کار و زندگی وا بشم
در ضمن شما بهتر از من می دونید که افراد همسن و سال من، باید تحرک و فعالیتشون زیاد باشه، نگرانم که نکنه با گسترش ارتباطات موبایلی، مدت زمان نشستنم طولانی بشه و دیگه هیچی!
خب به خاطر این مواردی که ذکر کردم مجبور شدم با یک شماره ی ناشناس وارد تلگرام بشم برای اینکه ارتباطم رو تا جایی که می شه محدود کنم.
باید ببینم چی می شه ...
ممنون که به یاد من و دوستان هستید
دوشنبه 21 دی 1394 ساعت 23:06

سلام خدمت شما و همه دوستان حاضر در صحنه
من هم موافقتم رو با کامنتهای دوستان اعلام میکنم !

همیشه گفتنی هایی هست که نمیتونیم بگیم ..
گفتنی هایی که میگیم و بعد پشیمون میشیم از گفتنشون ..
گفتنی هایی که در زمان خودش نمیگیم و پشیمون از نگفتنشون ..
و ... و ... و ... !

در هر حال این ماجرا همیشه بوده و هست و خواهد بود !! در مورد همه .

راستی من بار ها به دوستان در مورد تلگرام پیشنهاد دادم، ولی هیچکس تحویل نگرفت ..
و البته مبتوان همچنان وبلاگها رو داشت و به روز کرد ..
ولی رو تلگرام در تمام لحظات میتونیم جویای احوال هم باشیم ..
در یکی از پستهای جناب سهیل هم کامنت گذاشتم در این مورد ، ولی هیچ جوابی دریافت نکردم !
در هر حال چنانچه به پیشنهاد جناب فاطمی فکر کردین و وارد تلگرام شدین (همه دوستان منظورمه) حبر بدین تا یه گروه دوستانه و نزدیکتری ایجاد کنیم ..
و البته وبلاگها هم در جای خود ...

مریم جان، من چندین بار آدرس وبلاگ جدید شما رو خواستم، ولی جوابی نگرفتم .. آدرستون رو ندارم ..
شب همگی خوش و به امید دیدار در تلگرام هم !!
جناب سامع هم اونجا حضور دارن ..
یکشنبه 20 دی 1394 ساعت 08:50

سلام بر بزرگ عزیز

پیشنهاد می کنم یه گروه تلگرامی با عنوان همساده ها بزنیم

عمر وبلاگ نویسی گذشته است
دوره استیلای اسمارت فون ها بر عرصه رسانه ها فرارسیده
بیایید پیشنهاد بنده را قبول کنید و برویم تلگرااااام
یکشنبه 20 دی 1394 ساعت 07:49

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی ونه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
شنبه 19 دی 1394 ساعت 21:07

سلام سلام
یه سرچ کردم برای حرف ها
حرف های مگو
حرف های گریه دار
حرف های خودمانی
حرف هایی که من باید می گفتم و تو باید می شنیدی
حرف هایی که ندارم
و
یک سینه حرف موج زند در دهان ما
...
همین حرف زدن درباره حرف هم خوب است
انسان تنها موجود ناطق است گویا
بیایید با هم حرف بزنیم آنهم از نوع خوب خوب
شنبه 19 دی 1394 ساعت 20:43

سلام...

به قول ناهید بانو ...چقدر حسها در انسانها مشترکه ... البته من میخوام اضافه کنم ... وقتی این اشتراکات بیشتره که ... سن ادم ها به هم نزدیک باشه .......مثلا شاید اشتراکات حسی یا فکری من یا یک نوجوون ... یا یک انسان مثلا 80 ساله ... خیلی نزدیک نباشه ...
جناب بزرگ گرامی ...بنده هم با نوشته تون ... ارتباط خوبی پیدا کردم و ... فکر کنم خوب حس اش کردم ... چون این حالت ها را تجربه کردم......
ممنون که حستون را با ما به اشتراک گذاشتید ... من اینطوریم که وقتی می بینم دیگران هم دغدغه ها و احساسات و افکار من را دارند .....حس بهتری بهم دست میده ...
سپاس
شنبه 19 دی 1394 ساعت 19:25

سلام
چقدر حالتها و حس ها در اکثر انسانها مشترکه ! " حرف هایی که نباید گفت.حرف هایی که حتما باید گفت.حرف هایی که نمی شود گفت.و... "
جناب بزرگ خوش به حالتون که می تونید احساستون رو به این زیبایی بیان کنید
در ادامه ی حرف‌ های مریم جان عزیز باید عرض کنم با اینکه تو تلگرام فعال هستم ولی تا اونجایی که بتونم از فرستادن مطالب فورواردی اجتناب می کنم ... بنظرم یک سلام علیک خشک و خالی ولی خالصانه ی خود آدمی ، بهتر است از سلام و صبح بخیر طوماری است که پر از جملات زیبا و قشنگه و از جای نامعلومی فرستاده می شه
اما در مورد وبلاگ : از اینکه خیلی از نوشته هام در بلاگفا از بین رفت ، هنوز نتونستم برای فعالیت دوباره ی وبلاگنویسی اقدام کنم
شنبه 19 دی 1394 ساعت 16:07

چه گویم که ناگفتنم بهتر است
شنبه 19 دی 1394 ساعت 12:10

ناراحت:
شنبه 19 دی 1394 ساعت 12:03

سلام و وقت بخیر
یه حرفهایی همیشه هست
که ا زعمق نگاه پیداست
یه حرفهایی که بایدگفت
یه حرفهایی که باید دید
یه حرفهایی که همیشه هست

اتفاقا من هم آمده بودم که به شما سفارش کنم وبلاگتون را فعال کنید که دیدم مریم بانو زودتر از من اقدام نموده اند . راستش شاید به خاطر بیاورید که من هم به شما و هم به مریم بانو تقاضای فعال نمودن وبلاگها را داده بودم و شاید الان بهترین زمان باشد تا از این موقعیت سوء استفاده کنم و از جمیع جمع وبلاگنویسانی که از وبلاگهایشان دور شده اند بخواهم و خواهش کنم که بازگردند به وبلاگهایشان و آن را فعال کنند . خداییش
همی گویم و گفته ام بارها
باشد مهر من مهر وبلاگها
نوشتن تو وبلاگ هست کیش ما
برونند زین حلقه دیگرمجازستانها

خداییش فی البداهه عجب شعری از خودمان درورکردیم ها . . .
شنبه 19 دی 1394 ساعت 10:20

این روزها اکثر دوستان به تلگرام کوچ کردند و وبلاگها به شدت از رونق افتادند.
برای یکی از دوستان نوشتم: نمی خوای وبلاگتو فعال کنی؟
این دوست عزیز نوشت: (تو این دوره و زمونه کی میره تو غار. عمو یادگار ؟! وبلاگ مال عهد بوقه! )
در پاسخ به این دوست گرامی نوشتم:
(در مورد وبلاگ با تو موافق نیستم، نوشته های تلگرام و وایبر و ...ماندگار نیستند، در حالی که وبلاگ ماندگاره. هفته پیش رفتم سراغ وبلاگت و آرشیوت رو زیر و رو کردم، نوشته هات رو که می خوندم به جسارت و شهامت و به روز بودنت آفرین می گفتم. من خودم چند سال خاطراتمو تو راز نهان می نوشتم بعضی وقتا که این خاطرات رو برای جمعیت اخوان خونه می خونم، بچه ها می گن چه کار خوبی کردی که خاطراتت رو تو راز نهان ثبت کردی وگرنه این ماجراها فراموش می شد ....
من بعضی وقتا نیاز دارم که بنویسم: برای دل خودم یا برای اینکه دیگران نوشته م رو بخونند،برای همین شاید یک روز دوباره وبلاگم رو فعال کنم البته نه به این زودی.

بزرگ عزیز این مقدمه طولانی رو نوشتم برای اینکه از شما خواهش کنم که گاهی به وبلاگتون سر بزنید و دستی به سر و روش بکشید، حیفه که ما رو از نوشته های خوبتون بی نصیب بذارید.
( تعداد کل: 16 )
   1       2    >>
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد