X
تبلیغات
رایتل
X
تبلیغات
جشنامه

به فکر ساختن چنین جامعه ای باشیم ...

پنج‌شنبه 6 اسفند 1394 ساعت 09:00

به نام خدا 
بزرگ عزیز هم مثل آقای ستاریان صاحبخونه اند اما با توجه به اینکه در آستانه ی  رخدادی بزرگ در کشورمان هستیم بی خیال نوبتها شدیم و نوشته های این دو عزیز رو خارج از نوبت و در بخش همساده ها منتشر کردیم . 

اصولا  جامعه ای را میتوان جامعه دمکراتیک نامید،که ابزار آن را داشته باشد، یعنی اولا مردم به آن درجه از بلوغ فکری رسیده باشند که برای رسیدن به حق خود،حق دیگران را پایمال نکنند و دوما بستر دمکراسی فراهم باشد که از لزومات آن داشتن رسانه های ارتباط جمعی آزاد و نیرومند است.برای هر کدام مثالی از کانادا میزنم:
زمستان دو سال پیش، طوفان یخی( ice storm)  داشتیم یعنی بارانی که به محض رسیدن به زمین یخ می زد. این طوفان سبب شکسته شدن تعدادزیادی تیر برق و درخت شد که سقوط آنها کابل های برق را پاره کرد، در نتیجه کل شهر برای چهار روز در خاموشی فرو رفت اما بیش از یک میلیون راننده در روز، سر چهار راهها می ایستادند وبه نوبت عبور می کردند به طوری که کوچکترین مشکلی پیش نیامد و رئیس پلیس تورنتو از همکاری شهروندان تشکر کرد.پس سیستم جامعه هفتاد ملیتی کانادا تا این حدبه بلوغ اجتماعی رسیده است.
 دوم در دولت قبلی که حزب محافظه کار در قدرت بود وزیر دفاع کشور یک سفر هوایی دو ساعته به منظور کار شخصی با هواپیمای دولتی انجام داد. وقتی خبر به بیرون درز کرد، رسانه ها و مطبوعات چنان آبرویی از او ریختند و چنان مفتصحش کردند که بارها و بارها گفت شکر خوردم. این اتفاق مقارن زمانی بود که احمدی نژاد رئیس جمهور ایران بود تصور کنید وزیر دفاع آن زمان، جناب محمد نجار چنین کاری انجام داده بود،  آیا مطبوعات ایران می توانستند چنین معامله ای با او بکنند؟ ودر صورت چنین امکانی آیا او اشتباهش را می پذیرفت و عذر خواهی می کرد؟
نکته اخر هماهنگی دولت و مجلس است. اینجا در حقیقت این مجلس است که دولت تعیین می کند، به عبارت دیگر رهبر حزبی که بیشترین کرسی مجلس را در اختیار داشته باشد مامور تشکیل دولت می شود به این ترتیب مردم با یک انتخابات، دو تیر به هدف می زنند هم مجلس را تعیین می کنند و هم دولت را و اگر در انتخابات بعدی حزب حاکم اکثریت خود را از دست داد ،رئیس دولت بدون کوچکترین درنگی راس مهلت قانونی از قدرت کناره خواهد گرفت.
زمانی که خیلی جوان بودم تعبیری از یکی از رجال سیاسی شنیدم که( جدا از این که گوینده اش بعدها از چشمم افتاد اما گفته اند گوهر اگر در خلاب هم افتاده باشد باز گوهر است)سرمشق افکارم شد: جامعه یکدست بی هیچ حرفی،جامعه انسانی نیست. انسانها همانگونه که در ظاهر با هم فرق دارند،در افکار هم متفاوتند
تصور کنید یک جمعیت میلیونی، سر چهار راهی بایستد و راه بدهد به جماعتی هر چند اندک، که می گذرند و زنده باد آنها را مرده باد و مرده باد آنها را زنده باد می گویند....به فکر ساختن چنین جامعه ای باشیم.
نظرات (6)
دوشنبه 10 اسفند 1394 ساعت 12:04

سلام ، مطلب را خواندمکامنت های دوستان ، آقای ستاریان ومریم خانم را هم مطالعه کردم هرچه فکر کردم کمتر یه نتیجه ای رسیدم ملت ما تو این پنجاه سال گذشته ، روز به روز از زشتی دروغ وکلاهیرداری کاسته اند وبر شدت ریا افزوده اند متاسفانه در کلاهبرداری وانواع دزدی در قالب سخن ورفتار ظاهری به نحوی تظاهر میکنند که انگار عمل مستحبی را انجام میدهند ولی ایکاش روزی برسد که من هم مانند یک شهروند کانادایی ، حقوق دیگر همنوعانم را محترم بشمارم تا تا سایر مردم آرزوی مهاجرت یه کشورم را داشته باشند..
پنج‌شنبه 6 اسفند 1394 ساعت 23:00

سلام به همه ی دوستان خوبم

امرا و حکام ما از درون ماست که بروز و ظهور پیدا می کنند. وقتی ما توی صف نونوایی و صف بانک و صفهای دیگه حقوق دیگران رو زیر پا می گذاریم و زباله های خودمون رو به جای ریختن توی سطل های زباله توی جوی آب روان مقابل خونه ی خودمون می ریزیم و ماشینمون رو روی پل پارکینگ یه مجتمع مسکونی پارک می کنیم میرم سراغ کار خودمون... انتظار به سامان رسیدن مسائل و مشکلاتمون انتظاری عبث و بیهوده است.
انتخابات تا وقتی احزاب نباشه همیشه سلبی و ایجابی خواهد شد و از شر مار غاشیه باید به عقرب جرار پناه برد و بعدش هم چهار سال بریم پی کار خودمون، بدون اینکه بدونیم نماینده ای که فرستادیم مجلس، اون تو چکار داره می کنه؟
روزنامه ها تا وقتی همگی شبیه به همند و خطوط قرمز تعریف شده به قدری پت و پهن شده که همه جا شده خط قرمز، انتظار مطبوعات آزاد رو نمیشه داشت.
شاید این یاس خوب نباشه اما وجودش دلیل اصلی رفتارهای خود ماست. تا امید نیاد و یاس رو به کنار نزنه کسی رغبت تغییر رویه رو پیدا نخواهد کرد و تا تغییر به وجود نیاد آش همین آش و کاسه همین کاسه خواهد بود. بیایید فردا با امید به خدا و فرداهای بهتر بریم و تغییر بزرگی ایجاد کنیم.
پنج‌شنبه 6 اسفند 1394 ساعت 22:55

سلام از مطلب آقای بزرگ لذت بردم ولی تعجب نکردم ، چرا که قطعا حقیقت داره والا کانادا ، کانادائی نمیشد که همه آرزوی رفتنشو دارن !!!

و از پاسخ مریم بانو هم لذت بردم و سعی میکنم ، از همین الان بهش عمل کنم ، واقعا سعی میکنم .
پنج‌شنبه 6 اسفند 1394 ساعت 15:51

البته ببم جانها به اون توصیه ی دکتر سریع القلم که گفته ملت 8 سال انتخابات رو تعطیل کنند گوش ندید فردا همگی پای صندوقهای رای بدیم و مشت محکمی ...! نه ! مشت محکم خیلی کلیشه ای و تکراری شده ! فردا به امید خدا می ریم به نماینده های بااخلاق و قانونمند و کاردرست رای می دیم
پنج‌شنبه 6 اسفند 1394 ساعت 15:44

نوشته ی زیر رو دکتر محمود سریع القلم برای خبر انلاین نوشته :

روحانی، احمدی نژاد ، خاتمی ، رضا پهلوی ، هاشمی رفسنجانی هیچ فرقی ندارند وقتی من عوض نشوم

خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد و روحانی و … چه فرقی دارند وقتی ما خودمان مردمان آگاه و درستی نیستیم؟

یک ملت دلال مسلکِ ناآگاه ، با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگی یا توحش علنی برای برداشتن یک شیرینی از جعبه ی تعارفی یا حمله به غذای نذری یا شهوت عجیب برای قرار گرفتن در مقابل دوربین، ریختن زباله در کوچه و خیابان و طبیعت، جا زدن و جلو زدن در صف ، با رتبه‌ی نخست جستجوی سکس … چرا باید در پی یک زمامدار رویایی باشد؟

من پیشنهاد می کنم ملت هشت سال انتخابات را تعطیل کنند و اجازه بدهند هر کسی که می‌آید همینجور ادامه دهد . بعد خودشان با حوصله این موارد را تجربه کنند :

اول : ایرانی ها لطفا روزی یک بار(یا دست کم یک روز در میان) حمام بروند.

دوم : ایرانی ها قبل از پرتاب فحش به بیرون ، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند.بخصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند.

سوم : هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد ، اگر شده یالثارات!

چهارم : هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند … حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی!

پنجم : رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه کیلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند.

ششم : همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم تا شب برای عزیزمان هدیه ببریم ، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.

هفتم : بفهمیم که زرنگی ضایع کردن حق دیگران نیست بلکه ، رعایت حقوق دیگران ، رسیدن به حقوق خودمان است؛ هر کس به اندازه ما حق دارد و وقتش با ارزش است

هشتم : بفهمیم که اگر صاحب یک بوتیک هستیم شغل ما بوتیک دار است یا اگر راننده تاکسی هستیم شغل ما راننده است . نه اینکه همه دزد و کلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط بعنوان برای راهی به رسیدن به کلاهبرداری استفاده کنیم . به شغلمان احترام بگذاریم و بگذاریم دزدی فقط برای کسی باشد که شغلش دزدی است.

نهم : مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها ، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند. عشق و رابطه و آشنایی هم بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.

دهم : مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای … نیست.

یازدهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند (مثل ژاپنی‌ها) و دهانشان را تا یک ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند. خلاصه این که ظرفیت برد دیگران و شکست خودمان را به دست بیاوریم؛ سعی کنیم جدا از برد یا باخت، باارزش بشویم!

دوازدهم : ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری و نوع حرف زدن سیاستمداران، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست. همین!

سیزدهم: به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند.
به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشدو در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد.

چهاردهم: تمرین کنیم که میانبری که ممکن است ذره‌ای کسی را دلخور کند، مصداق بارز دزدی است؛ حتی‌المقدور میانبر نزنیم.

پانزدهم: در هنگام رانندگی، بین خطوط حرکت کنیم و خطی را انتخاب کنیم که متناسب با سرعت ماست - در عین سادگی، این از همه کارهای دیگه سخت تره!

شانزدهم: این آخری از همه سختتر است و اینکه دروغ نگوییم .
همانطور که فکر می کنیم عمل کنیم . فراموش نکنیم ریا که اکنون عادت و عرف جامعه شده است درواقع یک بیماری اجتماعی و از آسیب شناسی بسیار جدی برخوردار است.

عزیزان، کسی که این مطالب را نوشته است شاید خود نیز دچار این مشکلات است. همه ما در رفتارمان مشکلاتی داریم. ولی باید بپذیریم ایران ما ، همان سرزمینی که هنگام قرائت سرود ای ایران ای مرز پر گهر ، موهای گردنه مان سیخ میشود و دچار دل لرزه مطبوعی میشویم ، در حال سقوط است. بپذیریم اگر شرایط کنونی ایران اینگونه است همه دلیلش مدیران و بالا سری های ما نیستند و نقش اصلی را خودمان ایفا می کنیم.
پنج‌شنبه 6 اسفند 1394 ساعت 15:42

سلام
نمی دونم کشورهای پیشرفته با پیروی از چه قوانین و قواعدی به جایگاه فعلی رسیدند اما قطعا تنها راهی که می تونه بما رو یاری کنه که به یک جامعه ی دموکراتیک نزدیک بشیم این هست که سعی کنیم خودمون قانونمند باشیم و با پایبندی به بعضی بایدها و نبایدها، به اون جامعه ی ایده آلی که مورد نظرمون هست نزدیک بشیم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد