X
تبلیغات
رایتل
X
تبلیغات
جشنامه

شش ویژگی عقلانیت گفتاری

یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 ساعت 09:00


۱) نخستین ویژگی گفتار عقلانی آن است که نباید پیچیدگی داشته باشد؛ یعنی دشوار و سخت نباشد. کسی که بتواند در عین حال که عمیق سخن می‏گوید روشن هم سخن بگوید، در واقع، اولین مؤلفه عقلانیت گفتاری را داراست.

۲) سخن باید بدون ابهام باشد. واژه‏ های مبهم، عقلانیت گفتاری ندارند. سخن مبهم سخنی است که در آن، الفاظی مثل کم، زیاد، شدید و ضعیف به‏ کار می‏رود یا الفاظی به‏ کار می‏رود که اساسا حدود و ثغور مفهومی‏شان مشخص نیست. در واقع، در این‏گونه سخنان، عقلانیت گفتاری نقض شده است.

۳) سخن ما نباید ایهام داشته باشد. ایهام بدان معناست که سخنی دو معنا یا سه معنا داشته باشد و من یکی از آن دو یا سه معنا را اراده کرده باشم، و شما ممکن است معنای دیگری را استنباط کنید. «ابهام» با «ایهام» متفاوت است. ایهام یعنی سخن من به‏ گونه ‏ای باشد که دو معنا داشته باشد. وقتی می‏گویم خیلی یا کم، یک معنا بیشتر ندارد؛ بلکه خود آن معنای یگانه ابهام دارد. اما گاهی سخن مبهم نیست، بلکه موهم است؛ یعنی ایهام دارد.

۴) در گفتار، باید درباره موضوع گفتار صحبت کرد؛ نه درباره چیزهای دیگر. وقتی موضوع سخنرانی من عقلانیت است، اگر درباره هر چیز دیگری غیر از عقلانیت سخن بگویم، هرچند عمیق‏ترین و ارزشمندترین سخنان هم باشد، عقلانیت گفتاری ندارم؛ چرا که قرار بوده است درباره عقلانیت سخن بگویم. می‏گویند نظرتان درباره × چیست. آن شخص در مورد هر چیزی مگر × حرف می‏زند. در کشور ما نیز وقتی از کسی ـ از سیاست‏مداران گرفته تا مردم کوچه و بازار و حتی عالمان ـ می‏پرسند نظر شما درباره × چیست، منظور آن است، شما فقط حق ندارید درباره × حرف بزنید و اجازه دارید درباره هر چیز دیگری حرف بزنید. وقتی شما پرسش خاصی دارید، درباره هر چیزی سخن می‏گویند غیر از آن موضوع. این سخنان، هرچه درست، متین و قابل دفاع باشد، سخنانی است که عقلانیت ندارد.

۵) سخن باید نه مفصل‏تر از حدی باشد که برای هدف کافی است و نه مختصرتر از آن باشد.

۶) گفتار اقتضا می‏کند که انسان همواره در نظر داشته باشد که رأی خود را بیان می‏کند. بین عالَم را گزارش کردن و آرای خود را درباره عالم گفتن فرق بسیاری است. فرض کنید من به چراغی نگاه می‏کنم و می‏بینم سرخ است. دوگونه می‏توانم حرف بزنم: یکی اینکه بگویم رنگ این چراغ سرخ است؛ دیگر اینکه بگویم رنگ این چراغ به نظر من سرخ می‏آید. چه فرقی دارد؟ گزاره اول ادعایی درباره عالم است؛ ولی گزاره دوم ادعایی است درباره تلقی من از عالم. در گزاره دوم، نگفته ‏ام عالم این‏گونه است؛ گفته‏ ام به نظر من، عالم این‏طوری است. اقتضای عقلانیتِ گفتاری این است که در عمل ـ چه تصریحاً و چه تلویحاً ـ به این نکته برسیم که ما عالِم به ماکان و مایکون نیستیم. ما ساختار و سرشت و کارکرد جهان را نمی‏دانیم. می‏توانیم بگوییم که عالم به نظر ما این‏گونه است. این اقتضا یک نوع عقلانیت است؛ چون هرگونه دیگر سخن بگوییم، ادعایی کرده ‏ایم که فراتر از توان ماست و چنین ادعایی؛ ادعای خدایی‏ کردن است؛ ادعایی که هیچ انسانی نمی‏تواند بکند.

استاد مصطفی ملکیان

نظرات (10)
شنبه 11 اردیبهشت 1395 ساعت 11:27

متن خوبی بود
و البته که به نظرم خیلی میشه به این لیست اضافه کرد

مثلا در حد فهم مخاطب صحبت کردن، با رفرنس صحبت کرن، عدم استفاده از مغالطات و خیلی موارد دیگه
پاسخ:
به نظرم می شه صحبت کردن در حد درک و فهم مخاطب رو در ویژگی اول جای داد ، عدم استفاده از مغالطات رو هم شاید بشه در ویژگی سوم گنجوند اما با رفرنس صحبت کردن مورد جالبی بود که عنوان کردید ضمن اینکه گوینده باید توجه داشته باشه که منابع باید معتبر باشند چون هر منبعی قابل استناد نیست.
ممنون از توجهتون
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 ساعت 12:28

شما انگار شوخی تان گرفته است و سر به سر من می گذارید !؟!؟

من می گویم این شخص را می شناسم و شما مرا راهنمایی می کنید بطرف ویکیپدیا !! حتی مطالب ذکر شده در آنجا هم نه تنها وزن استاد را بالا نبرد بلکه ایشان را سبک تر کرد !!!
ترک دانشگاه در یک قدمی مدرک ؛ همیشه نشان از نحول فکری و روحی نیست ( مخصوصا که دوباره دنبال دانشگاه رفته باشد !! ) در کشورهای همسایه به این اقدام به چشم مشکل روانی نگاه می کنند !!!
متاسفانه این روزها جامعه شدیدا خریدار حرفهای مسلسل وار و خوش نما شده است !! مثنوی خوان ها از قرآن خوان ها بیشتر شده اند !! بعید هم نیست که افراد جامعه بجای پرداختن به این حرفهای سبک و مطالعی کتابهای بی هویت ( از نظر ساختار فکری ) بروند توی موبایل هایشان گیم بازی بکنند و پیگیر فیلم های آن چنانی باشند و دل مشاور مدیریت افکار عمومی را برنجانند !!

===

یک زمانی که زیاد هم دور نیست ، در این کشور شاعری بود از طبقه کارگر ، شغلش کار در کوره آجرپزی بود و به او لقب خشت مال داده بودند ... سواد نداشت ولی حس داشت و شعر می سرود ؛ اغلب شعرهایش غلط وزنی و بحری و بری (!) داشت ولی شاعر بود و بی ادعا !!! کلی به او تهمت شعر دزدی بستند و شعرهای خوبش را دزدیدند !! به کراوات و فوکول برخی ها برخورده بود که توی مجله ای از یک شاعر خشت مال حرف بنویسند !! مخصوصا آنها که بعد از جریانات سیاسی کشور و اعدام و فرار توده ای های مغز دار ( قبل از انقلاب ) ، از قحط الرجالی به مسندهای دانشگاهی دست پیدا کرده بودند و سالهای سال بی رقیب شده بودند تندیس های ادبی این کشور (!!!!) و همیشه با کنایه و توهین با این شاعر برخورد می کردند و شاعر خشت مال در چند بیت به آنها تاخته بود که یکی از مصراع ها بیادم مانده است :
ای بسا شاگرد کو استاد شد آدم نشد
پاسخ:
جناب دادو بعد از خوندن کامنتهای شما، ارادت و احترام من نسبت به جناب ملکیان دو چندان شد نتیجه می گیریم که هیچ کس نمی تونه با توهین و هتاکی، فردی رو از چشم دیگران بیندازه و اونو خوار و ذلیل کنه، اتفاقا چه بسا این روش نتیجه ی عکس بده و باعث بشه اون فرد عزیزترو گرامی تر از قبل بشه .
بی نهایت از شما سپاسگزارم.
سه‌شنبه 7 اردیبهشت 1395 ساعت 15:45

شما با این مصاحبه ای که گذاشتید ، بر آنچه من نوشته بودم صحه گذاشتید !!

واقعیت این است که من این اسم را خیلی وقت است می شناسم ؛ از آن زمان که کیهان فرهنگی و کیان می خریدم ... آن سالها برخی حرفی برای گفتن داشتند ، مثلا سروش و محمد مجتهد شبستری و ... !! برخی ها هم بودند که از محل ترجمه مقالات آدم های بزرگ برای خود صفحاتی اختصاص می دادند ، یکیش همین مراد فرهاد پور و ... !! یک عده هم بعنوان ویراستار و سیاهی لشکر حضور داشتند که هر از گاهی گاری های توی گل مانده را هل می دادند که یکی از آنها همین اووستاااااااد ( با لحن قهو ی تلخی بخوانید! ) بود !!

خیلی متاسفم برای کشوری که از قحط الرجالی ، کلمه ی استاد و فرهیخته و دانشمند به بازار دستفروشان راه پیدا کرده است !!

پاسخ:
استاد ملکیان اگه استاد کیلویی بودند درسشونو در دانشگاه در یک قدمی اخذ مدرک فوق لیسانس نیمه کاره رها نمی کردند ! اتفاقا آقای ملکیان دقیقا به آنچه در مصاحبه شون گفتند عمل کردند و عطای گرفتن مدرک دانشگاهی رو به لقای اون بخشیدند و سالها در حوزه به یادگیری و تعلم مشغول شدند.
شما که نوشتید استاد ملکیان نه نویسنده بودند و نه مترجم و یک ویراستار ساده بودند...شما چرا این همه کینه از یک "ویراستار" به دل دارید ؟!
من فقط می تونم بگم :
چون غرض آمد هنر پوشیده شد ...صد حجاب از دل به سوی دیده شد
ای کاش مخالفان استاد،به جز کیهان و لثارات نشریات دیگه رو هم مطالعه می کردند

(جناب دادو اینطور که معلومه لینکهایی رو که گذاشتم تا بیوگرافی استاد فرهیخته جناب ملکیان رو مطالعه کنید نگاه نکردید به ناچار قسمتی از بیوگرافی ایشان رو اینجا درج می کنم :

مصطفی ملکیان، اندیشمند، نویسنده،‌ مترجم و ویراستار متون اخلاقی و دینی سال ۱۳۳۵ در شهرضای استان اصفهان متولد شد.

ملکیان تحصیل در رشته مهندسی مکانیک را در دانشگاه تبریز به سال ۱۳۵۲ آغاز کرد، اما دغدغه‌های فلسفی و کلامی وی را رها نکرد و سبب شد تا وی رشته فنی را رها و به سراغ فلسفه برود. او تحصیل در حوزه و دانشگاه را هم‌زمان پی گرفت.

ملکیان در سال ۱۳۶۵ در رشته فلسفه موفق به اخذ مدرک لیسانس شد و با اینکه تنها یک گام تا دفاع از پایان‌نامه کارشناسی ارشد فلسفه اسلامی دانشگاه تهران فاصله داشت از ادامه تحصیل انصراف داد. سپس به قم رفت و سالیانی نیز به تحصیل در حوزه علمیه قم پرداخت. در قم از درس کسانی چون عبدالله جوادی آملی، محمدتقی مصباح یزدی، حسن حسن‌زاده آملی، یحیی انصاری شیرازی و سید رضا بهاءالدینی و آقای ستوده بهره برد. وی مدتی در مؤسسه امام خمینی مشغول تحصیل و تدریس بود. ویرایش کتاب جامعه و تاریخ اثر محمدتقی مصباح یزدی از نتایج این همکاری است.

وی مدت ده سال از نزدیک با محمدتقی مصباح یزدی همکاری داشته است و تنها بخشی از کتاب «علم النفس» اسفار را نزد محمدتقی مصباح یزدی فراگرفته است. ایشان بیشتر نزد عبدالله جوادی آملی شاگردی کرده است.

او در سال‌های دهه هشتاد به تدریس فلسفه در مراکز پژوهشی قم از جمله دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم و برخی از دانشگاه‌هایِ تهران پرداخته و تاکنون چندین پایان‌نامه دانشگاهی با راهنمایی یا مشاوره او در دانشگاه تهران، دانشگاه تربیت مدرس، دانشگاه امام صادق، دانشگاه قم و مؤسسه امام خمینی، تدوین شده‌است. روش وی در طرح مسائل فلسفی، تحلیلی و در محتوا وجودگرایانه است

وی اکنون به تدریس فلسفه در مراکز پژوهشی قم از جمله دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم و دانشگاه‌هایِ تهران اشتغال دارد.

آنچه که در چند سال اخیر به وجه ممیزه ملکیان از دیگر روشنفکران و اهل اندیشه تبدیل شده است، پی‌گیری مباحث معنوی در حوزه اخلاق و دین است که برخی از دیدگاه‌هایش را در کتاب‌هایی چون معرفت و معنویت و یا راهی به رهایی و مهر ماندگار می‌توان جست و جو کرد.)
سه‌شنبه 7 اردیبهشت 1395 ساعت 09:51

تا وقتی که یکی بیاید و یک مطلب تازه آپ بکند ، مائیم و این بنده خدا که بیخبر افتاده توی بوته نقد و نسیه !!

جریان التقاطی زمانی در حد یک برچسب بود ، هنوز برای کسانی که هم از توبره خورده بودند و هم از آخور جایگاه خاصی تعریف نشده بود ... ولی اینک یک طبقه ی فکری خاص شده است و متاسفانه مقبولیت دارد ، آنهم بدلیل یکپارچه نبودن فلسفه ی زندگی در افراد جامعه ... عامه مردم ( که ما باشیم ) به تبع نیاز و سطح آگاهی شان ، هم خدا را می خواهند و هم خرما را ، این روزها خاصه مردم هم همینطور شده اند ( الا قلیلی بی تاثیر !! )

سرخپوست خوب ( دانشمند خوب ) سرخپوست مرده است !! تنها چیزی که مانع فَسادِ عالِم می شود مرگ است !! و عالِم تا لحظه ی مرگ در تهدید انحراف و فساد است و فسادِ عالِم فسادِ عالَم است ...

این روزها برخی بدلیل فعالیت زیاد ، جایگاه استادی را اشغال کرده اند ؛ شاید به دلیل مَثَلِ ناروا که بدجور جاافتاده است باشد که : " کار نیکو کردن از پر کردن است ! " ما در قرآن می خوانیم " ان الانسان لفى خسر . الا الذین امنوا و عملوا الصالحات ... " عمل کسانی که خوب و صالح و مومنانه باشد آنها را از زیانکاری می رهاند والا پرکار بودن ملاک نیست !!

خداوند همه ما را به راه خودش هدایت بفرماید
پاسخ:
سلام
خدا رو شکر هیچ کدوم از این مطالبی که نوشتید در مورد استاد ملکیان صدق نمی کنه
زندگینامه آقای ملکیان رو می تونید در ویکیپدیا یا اینجا بخونید:
http://www.hamshahrionline.ir/details/73506
اینم آدرس تلگرامشون
https://telegram.me/mostafamalekian
اگه سر بزنید می بینید که آقای ملکیان جز از «حقیقت»، «زیبایی» و «خیر» نمی نویسند
اینجا همدستنوشته ها و مقالات و فایل سخنرانی هاشونو گذاشته
http://bidgoli1371.blogfa.com/
الهی آمین برای دعای خیر پایانی تون

راستی راستی! صبح مصاحبه ای خوندم از استاد ملکیان شما هم لطفا این قسمت از مصاحبه شونو بخونید:

مصطفی ملکیان :
قدر 22 سال طلایی عمر خود را بدانید و به دانشگاه اکتفا نکنید
روان شناسان با همه اختلافی که با هم دارند در این نقطه متفق القولند که از 18 تا 40 سالگی بهترین سال های عمر هر انسانی اند . نه سالهای قبل از 18 سالگی انسان پختگی لازم را دارد برای استفاده از عمر و وقت و استعدادهایش نه بعد از 40 سالگی .
اما دانشگاه های ما با کمال تاسف باید گفت درست نصف این 28 سال را از شما می گیرند – تازه اگر دانش آموز زرنگی باشید- 11 سال را از شما می گیرند و فقط یک ورق کاغذ به شما می دهند که بهش می گویند مدرک دکتری؛ یعنی نصف عمر مفیدتون را که بر روی این کره زمین اقامت دارید را داده اید و یک ورق کاغذ گرفته اید که به آن می گویند مدرک دکتری.
من هیچ کس را تشویق نمی کنم که مدرک دکتری نگیرد ؛ اصلا و ابدا . اما می گویم اگر در خارج از کشور درس می خوانید خب دکتر می شوید و به اندازه یک دکتر هم معلومات پیدا می کنید ولی اگر به هر جهتی یا نمی خواهید یا نمی توانید بروید خارج از کشور و می خواهید در اینجا علوم انسانی را دنبال کنید بیایید و این کار را بکنید .
فرض کنید دو بازار وجود دارد در یک بازار مدرک می فروشند و در یک بازار علم . بروید در آن بازار که اسمش دانشگاهست مدرک بخرید ؛اما برای خودتان با استفاده از کارشناسان ، اساتید و مشاوران برنامه ریزی کنید و شروع کنید به این برنامه عمل کردن .
تا این برنامه را به شما دادند شما شروع کنید که متوازن این مدرک، معلومات تان را داشته باشید و گرنه دانشگاه های ما هیچ چیز به شما نمی دهند جز مدرک !
اگر واقعا به فلسفه علاقه مندید اصلا به دانشگاه اعتنا نداشته باشید و به قدر ضرورت و به وقت ضرورت فقط به دانشگاه بروید آن مقدار که اگر غایب باشید چیزی را از دست خواهید داد.
........
من به دوستانم می گویم اگر برای عمر خودتان حیف تان نمی آید تا 40 سالگی حیف تان بیاید بعد خواستید ضایعش کنید و هر کاری می خواهید بکنید ولی واقعا تا 40 سالگی را ضایع نکنید .
مثلا 16 سال دیگر که شما دارید؛ ثانیه ثانیه اش را استفاده کنید. اگر این کار را بکنید نه پشیمانی خواهید داشت نه حسرتی و نه اندوهی ولی اگر این کار را نکنید درست به میزانی که استفاده نمی کنید پشیمان می شوید و دائما با خودتان نزاع دارید و با خودتان نمی توانید آشتی کنید و همین طور تا آخر عمرتان خودتان را سرزنش می کنید همیشه قدر تا 40 سالگی تان را بدانید کاری به این دانشگاه ها نداشته باشید برنامه ریزی کنید و کار کنید و البته وقتی برنامه ریزی سنجیده صورت گرفت باید 4 ویژگی هم داشته باشد در آن برنامه :

1. نظم داشته باشد 2. پشتکار داشته باشد 3. اعتدال را رعایت کند 4. دائما خودش را بازنگری کنید درست مثل کوهنوردانی که وضعشان را هر از چندگاهی از نو مورد ارزیابی قرار می دهند .
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 ساعت 20:04

سلام مجدد


اینکه فرمودید از ما نیست !؟ منظورتان از ما کی بود (‌خدائیش !!‌)‌ حداقل اینجوری می فهمیم از کیانند ایشون !!!
پاسخ:
سلام
این سوال رو باید از شما پرسید! از شما که ایشون رو " استاد کیلویی از نوع دانشگاه" می نامید . جای تاسفه که ما برای فرهیختگان و اندیشمندان جامعه ارزش و احترام قائل نیستیم
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 ساعت 09:43

اینهم از سند اصلی آن اس ام اس !!

فقط در زبان فارسیه که میشه ۱۹ تا فعل رو کنار هم گفت:

داشتم
میرفتم
دیدم
گرفته
نشسته
گفتم
بذار
بپرسم
ببینم
میاد
نمیاد
دیدم
میگه
نمیخوام
بیام
بذار
برم
بگیرم
بخوابم

نه فاعلی نه مفعولی نه قیدی نه صفتی

یکی بخواد اینو به انگلیسی ترجمه کنه رباط صلیبی مغزش پاره میشه!

...

آیا این گفتار غیر عقلانی است !؟
پاسخ:
ای خداااااااااااااا!
نخیر! این فعلها غیر عقلانی نیستند کامنتهای شما و جوابیه های من غیرعقلانی اند! من فقط اینو می دونم که به ایرادهایی که شما گرفتید می گن ایراد بنی اسرائیلی!
اینم شکلک خنده و گل که فکر نکنید من عصبانی ام
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 ساعت 09:34

سلام بر اهل محله و خواننده های محترم


چند روز پیش یک اس ام اسی آمد از یک استاد زبان انگلیسی ، مبنی بر اینکه فقط شما در زبان فارسی می توانید با 15 - 16 تا فعل یک جمله بسازید ...
نکته ی جالبی بود و چراغ های جالبتری در ذهن روشن کرد !!

1-
ما یک ضمیر مستتری در فعل داریم که متکلم را نشان می دهد و لازم نیست حتما کلمه ی " من " و " بنظر من " را بکار ببریم ، چرا که فعل نشان می دهد این حرف را ما می زنیم ، حالا چه از خودمان و چه نقل از دیگران و بصورت عدم ذکر منبع (!) ، اگر ذکر منبع بکنیم که خیلی بهتر می شود ... ما نمی گوئیم بقول فیثاغورث 2 + 2 می شود 4 ( مثلا !! ) چیزی که خود قبول کرده ایم با یک واسطه ی قابل ذکر و با بدون ذکر می تواند حرف خودمان نیز باشد ( الا جایی که شبهه خودنمایی ایجاد نماید !! )

2-
طبق بند ششم این نوشته (!!) بایستی جناب استاد در اول هر 5 بند قبلی ذکر می کرد که " بنظر بنده " و بعد می رفت سراغ باید ها و نباید ها !! چنانچه مستحضرید باید ها و نباید ها ، حکم چراغ قرمز را دارند و لازم است خطوط قرمز را متولیان یک سیستم بیان بکنند ( مثلا فرهنگستان ادب ؛ که آنهم یک کمیته است و حتماً یک نفر نیست !! اینهم از باب تذکر بود که استاد دانشگاه بودن فرد برایش تولیت نمی آورد !! ) ، منتقدان و طرفداران که از دور دستی بر آتش دارند بایستی نظر خود را لایه پوشه ی " بنظر من " بگذارند !!

3-
بنظر حقیر (!!!) گفتار عقلانی و گفتار غیر عقلانی یک بحث خیلی وسیعی است و اگر یک طرف آن مطلق باشد که نیست (!) طرف دیگر آن شدیداً نسبی است و هست (!!) ، لذا کسانی که بخاطر خود حرف می زنند با کسانی که بخاطر استفاده ی دیگران حرف می زنند ، در نوع استفاده از فنون بیان فرق دارند !!
دیل کارنگی برای هر موضوعی یک کتاب قطور می نویسد و عبدالله انصاری جمله ی قصار تولید می کند !!
مولوی گفته برای کسی که چراغ ذهنش روشن است ، خواندن بشنو از نی کفایت می کند !! واگر ذهنش نیمسوز شده باشد و یا کم رمق بوده باشد برود بقیه شعرها را هم بخواند ... حافظ هم 505 تا غزل فرموده است و تا حالا 505 کتاب بر آنها توضیح داده شده است ، اگر خودش می گفت چه درد و مرضی دارد ، اینهمه برو بیا نداشت !!!!!

مخلص کلام اینکه هیچکدام از این گویندگان داخلی و خارجی ، خارج از گفتمان عقلی نبوده اند !!

زیاده عرض شد ... شرمنده


خدمت مریم بانو ؛
کودک درون ما بیش فعال است و هر از گاهی شیطنتش می گیرد و می رود توی فاز مردم آزاری !!
پاسخ:
سلام خوبید؟
این اس ام اس برای من شونصد سال پیش آمد البته اولش اینطور شروع می شد فقط یک اراکی می تونه با چند تا فعل یک جمله بسازه
1- خب می شه بفرمایید جناب ملکیان کی و چه موقع گفتند شما باید حتما ضمیر به کار ببرید؟ کلمه ی "به نظر من" رو جایی به کار می بریم که قراره چیزی رو از منظر دید و نگاه خودمون توضیح بدیم .
2- پس با این حساب استاد ملکیان باید اول هر 6 مورد می نوشتند به نظر من!!! ببم جان لازم نیست " به نظر من" رو برای بدیهیات به کار ببریم وگرنه شنونده گمان می کنه ما عقلمون پارسنگ برمی داره . مثلا اگه من بگم " به نظر من جناب دادو مذکر هستند" اگه این حرف رو بزنم شما نمی گید چشم بسته غیب گفتی؟!
3- جناب دادو جدا شما فکر می کنید استاد ملکیان گفتند همه تلگرافی حرف بزنند؟ یا اینکه شما اولین بار هست که می شنوید کسی می گه مختصر و مفید صحبت کنید .
منظور جناب ملکیان این هست که سخن باید از حشو و زوائد آراسته و پیراسته باشه . حضرت علی علیه السلام فرمودند: خَیرُ الکَلام ما قَلَّ وَ دَلّ؛ بهترین سخن آن است که کوتاه و قابل فهم باشد.
قرآن از تعبیر قول الزور استفاده می کنه «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ». از سخن باطل و بى اساس بپرهیزید
و نظامی هم گفته: کم گوی و گزیده گوی چون در... تا ز اندک تو جهان شود پر
گفته ی جناب ملکیان برگرفته از همین آیه، همین حدیث و همین شعر هست
ببم جان واسه همینه که من می گم شما با گوینده ی سخن مشکل دارید!!!
جناب دادو کودک درون من از کودک درون شما فعالتره دفعه ی بعد یک پست می زنم از سخنان گهربارجناب استاد دکتر عبدالکریم سروش
دوشنبه 6 اردیبهشت 1395 ساعت 07:54

بحث جالبی بود. یادم می آید یک نقل قول از اینشتین (همان آقای انیشتین خودمون) خوندم که می گفت:
اگر نتوانید چیزی را ساده و مختصر توضیح دهید یعنی آن را نفهمیده اید!

به نظرم این متن، بسط داده شده ی همین جمله ی اینشتین باشد. جمله ای که من عمیقاً آن را قبول دارم و طبق معیارهای این متن، یک مثال خوب از یک گفتار عقلانی است.
پاسخ:
خوبید آقای امین زاده؟
انیشتین گل گفته ممنون برای اینکه جمله ی انیشتین رو اینجا نوشتید از این به بعد منم هر وقت یک نفر رو ببینم که داره سخت و پیچیده حرف می زنه هم یاد انیشتین می افتم و هم یاد شما
یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 ساعت 22:43

سلام بر مریم بانوی عصبانی

من وقتی جوابیه دندان شکن شما را خواندم (!!!) دوباره برگشتم و آنچه نوشته بودم را مرور کردم و الحق و والانصاف که زیاده روی نکرده بودم و سنجیده ایراد گرفته بودم
و اما مصوبه مجلسی که نماینده هایش کیلویی هستند(!)‌ لابد چیز کشکی می شود !!!!
و اما در رده بندی ممتاز در این کشور بودن به چشمه های مختلفی می تواند ربط داشته باشد !! مثلا فردی که در دولت قبلی دو نوبت تقدیر شد و نشان افتخار گرفت ... راهی زندان شد !!!

و اما دفاع از حق خودم ...
من نه به کسی توهین کردم و نه چیزی خارج از عقلانیت گفتم ؛‌ ولی متهم شدم به توهم توطئه و دشمن شدن و ... خدا وکیلی آیا حق من این بود !؟ این یک ایراد عقلانی بود بر عبارتی که اشاره فرمودید که از ناحیه ارادت ورزی شما بود که به این نکته اشاره کرده بودم ...

و اماتر اینکه فردا می آیم و بر خود نوشته ایراد عقلانی می گیرم تا اگر منصف بوده باشید فرق استاد کوچه بازاری از نوع داش مشدی را از استاد کیلویی از نوع دانشگاهی تشخیص بدهید !!!!
پاسخ:
سلام
دیروز من وقتی کامنت شما رو خوندم کمی اینجوری شدم و اینجوریاما مطمئنا اینجوری نشدم
تعجبم از این بابت بود که چرا شما به جای پرداختن به متن چسبیدید به یک کلمه ی استاد !
توطئه ی توهم و دشمنی رو به خاطر این جمله تون عرض کردم:( (شاید می خواهیم به دیگران نشان بدهیم که با کم آدمی طرف نیستند ... و بوضوح دیده ایم که بکار بردن این قبیل الفاظ غالبا ( و نه حتما در این مورد ) از چشمه های دیگری آب می خورد !! )این آب خوردن از چشمه های دیگر خیلی لج درآر بود!
حالا بپردازیم به کامنتهای امروزتون
قبول دارید که قانون بد ، بهتر از هرج و مرج و آنارشیسمه؟ اگه قرار باشه همین قوانین فعلی رو که البته همه شون هم بد نیستند اجرا نکنیم چی رو باید جایگزینش کنیم؟ لابد قانون جنگل رو !
خب بفرمایید! اونوقت می گید چرا به من گفتید توهم توطئه و دشمن دارم شما به چه دلیل به استاد ملکیان می گید استاد کیلویی از نوع دانشگاهی؟ خدا وکیلی شما یک دونه از کتابهاشونو خوندید یا یک دونه از سخنرانی هاشونو گوش کردید؟ عمرا این کار رو کرده باشید چون استاد ملکیان با شما نیست مستحق هر گونه توهین و تحقیر هست
جناب دادو خدا وکیلی اگه این متن بدون ذکر نام استاد ملکیان درج شده بود باز شما چنین واکنشهای عجیب غریبی نشون می دادید؟!
یکشنبه 5 اردیبهشت 1395 ساعت 11:43

سلام بر دوستان

دوست داشتم از اول شروع کنم ولی دیدم رنگ نوشته ها تغییر کرد ،برای همین ماندم تا تغییرات نهایی شوند !!

برای همین از آخر شروع می کنم ؛ برای مقدمه (!)
"استاد مصطفی ملکیان" و در کل کلمه ی استاد آن چیزیست که هدف من است !! چرا ما وقتی مطلبی جامع و علمی و ... از یک متفکر بزرگ خارجی می نویسیم و نقل قول می کنیم ، جلوی اسمش از این عبارات استفاده نمی کنیم ؛ عبارتی می نویسیم و پایان آن اسم طرف را ذکر می کنیم ، نیچه ... شکسپیر ... تیلیش ... بتهوون ... چرچیل و ...
ولی وقتی به خودمان می رسیم ، عرض ارادتمان بر طول محبت مان می چربد و می نویسیم استاد !!
البته این اشاره نه فقط به اسم این نویسنده و متفکر که شامل خیلی ها می شود ... شاید می خواهیم به دیگران نشان بدهیم که با کم آدمی طرف نیستند ... و بوضوح دیده ایم که بکار بردن این قبیل الفاظ غالبا ( و نه حتما در این مورد ) از چشمه های دیگری آب می خورد !!
تا حالا فکر کرده اید که میزان استاد و بکار بردن آن در ایران چه رتبه ای در جامعه بین الملل دارد !؟!؟ طبق بند ششم این نوشته ، بنظر من که بر پایه ی حدسیات است شاید رتبه ی اول !!


پاسخ:
سلام جناب دادو
کلمه ی استاد رو من(مریم) به خاطر ارادتی که به آقای ملکیان دارم جلوی اسمشون اضافه کردم .
شاید شما بتونید به امام خمینی بگید خمینی ولی من نمی تونم!
به شهید مطهری و دکتر علی شریعتی هم نمی تونم بگم مطهری و شریعتی ...اضافه کردن این القاب به خاطر گنده کردن این افراد نیست چون این افراد حقیقتا بزرگ اند و برای بزرگ شدن نیازی به این القاب ندارند!
استفاده از این واژه ها رو بذارید به حساب تواضع ، فروتنی ، ادب و ارادت یک شاگرد در مقابل استادش
ببم جان چرا اینقدر مغرضانه به این واژه ی استاد نگاه کردید !!!!(شاید می خواهیم به دیگران نشان بدهیم که با کم آدمی طرف نیستند ... و بوضوح دیده ایم که بکار بردن این قبیل الفاظ غالبا ( و نه حتما در این مورد ) از چشمه های دیگری آب می خورد !! )
و یک چیز دیگه: من تو این مدت هر مطلبی رو که در بخش مهمانان گذاشتم از نویسنده ش با سلام و صلوات اسم بردم و تکریم و احترامش کردم چرا یک دفعه وقتی نوبت به آقای ملکیان می رسه من باید اسمشون رو به قول کلاه قرمزی خالی خالی به کار ببرم
تو رو خدا بیایید دست از توهم توطئه و دشمن برداریم و کمی مهربانانه ترو دوستانه تر به قضایا نگاه کنیم!
... و اما جناب دادو با توجه به اینکه شما به بند شش مقاله ی آقای ملکیان استناد کردید لازمه من یک جواب عقلانی به ایراد شما بدم :
طبق مصوبه مجلس لقب استاد برای این افراد به کار می رود:
"براى ترفیع به رتبه استادى علاوه بر پیدا شدن محل تدریس باید لااقل پنج سال دانشیار بوده در رشته خود قابلیتى ابراز کرده باشد که مورد قدرشناسى و تصویب شوراى دانشگاه واقع شود.
جناب ملکیان تمام این شرایط رو دارند و احتمالا شما اطلاع دارید که پروژه ی "عقلانیت و معنویت" ایشون در رده بندی پروژه های چشمگیر قرار گرفته.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد