X
تبلیغات
رایتل
X
تبلیغات
جشنامه

آقای ووپی تو بهترینی!

جمعه 1 مرداد 1395 ساعت 09:00

سلام


کمد آقای ووپی رو یادتونه؟

پروفسور ووپی مردی که همه پاسخها رو می داند هربار، برای انتقال دانشش به تنسی تاکسیدو، می‌رفت سراغ کمد برای یافتن تخته‌سیاه جالب سه بعدی‌اش! و هربار پس از بازکردن درِ کمد، کوهی از وسایل و ابزار، یه‌جا می‌ریخت بیرون

 از آن پس این مثل شد که کمدم شبیه کمد آقای ووپی است یا اتاقم شبیه کمدآقای ووپی است. حتی کیف و ...

جالب اینکه تا چندی قبل تنها، کمد جناب پروفسور رو به خاطر داشتم تا اینکه، یکی از دوستان! تنسی تاکسیدو و ماجراهای باغ وحش و تخته سیاه رو  یادآوری کرد

غیر از کمد، مدادجادویی رو هم یادمه، اینکه  هرچه با آن مداد کشیده می‌شد تجسم مییافت ولی نه کوتوله آورنده مداد رو به خاطر داشتم نه داستانهای صامت این پسرک رو!

                                                                                                                  

سفرهای سندباد و غول چراغ‌جادو و قالیچه پرنده رو هم دوست دارم منتهی جزییات ماجراها رو یادم نیست.

تمامی این ماجراجویی دوران کودکی برایم هیجان انگیز است.

با اینکه بعدها قهرمانها و داستانهای تخیلی دیگری هم دیدم و خواندم. منتهی هیچکدام نتوانست جای آن حس آرزومندی رو برایم بگیرد.

هنوز هم ترجیح می‌دهم یه مدادجادویی داشته باشم تا قدرت مردعنکبوتی یا وروجک جناب نجار رو


فیلم مردنامریی رو دیدید؟ بااینکه توانایی نامریی‌شدن یخده وسوسه کننده است ولی به خطرش نمی‌ارزد همان مدادجادویی ما را بس

 

نظرات (6)
یکشنبه 10 مرداد 1395 ساعت 08:59

چه جالب فقط کمد آقای ووپی خوب یادمه
از تنسی تاکسیدو فقط اسمش یادم مونده بقیه جزئیات که اصلا!
پنج‌شنبه 7 مرداد 1395 ساعت 12:57

جدیدها رو هم امتحان کنید! بد نیستن!

چیزی که می تونم بگم اینه که ریتم کارتونهای امروزی خیلی تند تره. طبق تجربه ی خودم بچه های امروزی رو اگه بشونی پای حنا یا مداد جادویی حوصلشون سر میره.

چند تا از کارتونهای جدید که بامزه بود رو براتون می گم:
Oggy
Oscar
Teen Titans
پاسخ:
از جدید ها عصریخبندان و پاندای کونگفوکار رو دوست دارم بسی
ولی اینایی که نام بردید شاید اسکار, اوگی رو دیده باشم ولی این سومی!؟
چهارشنبه 6 مرداد 1395 ساعت 16:23

سلام و هزاران درود بر همه ی همساده های خوب و مهربان
و سلامی ویژه خدمت همطاف بانوی عزیز و نازنین

کارتن های زمان کودکی رو یادم نمیاد چون هنوز اون زمان کارتن اختراع(!!) نشده بود!!!
ولی ارادت خاصی نسبت به سرکار علیه خانوم ِ حنا، همون دختری در مزرعه داشتم که اینقدر کار میکرد اینقدررررر کار میکرد که صدای کار هم در اومده بود دیگه !!!

سفرهای سندباد رو خیلی دوست داشتم بخصوص اون کلاغه که اسمش شیلا بود و به محض اینکه احساس خطر میکرد قار قار کنان در میرفت!!!
الان به مدد پیشرفت علم، گویا ایشون خواننده شده !!!
(چه میــــــــکنه واقعاً این تکنولوژی)

سریال مرد شش میلیون دلاری رو یادمه.. همه دخترهای کلاسمون عکسش رو چسبونده بودن رو کلاسورشون!!!
با اون چشمهای سرد و بی حالت آبی آسمونیش!

سریال افسونگر که خانمه با تکون دادن بینی میتونست هر کاری رو انجام بده ... یه شب همسرش ازش خواست که دیگه هرگز این کار رو انجام نده و کارهاشو خودش بکنه!!!
ایشونم قول داد که دیگه هرگز از نیروی افسونگری استفاده نکنه .. عدل زد و همون شب دوتایی سوار ماشین شدن که برن مهمونی .. بارون شدیدی می بارید و اینا تو ماشین در راه رفتن به مهمونی بودن که یهو زد و ماشین پنچر شد ..
آقاهه رو کرد به همسرش و با نگاه بهش التماس کرد که از نیروی افسونگریش استفاده کنه و پنچری ماشین رو بگیره .. اما خانمه که قولش قول بود!!! بی اعتنا به سقف و در و دیوار ماشین نگاه میکرد تا بالاخره آقاهه ناچار شد تو اون جل جل بارون پیاده بشه و با کت و شلوار و کراوات لاستیک عوض کنه !! چقدر خوشم اومد از سرسختی خانمه !!!!!!

ستوان کلمبو با اون لهجه مسخره ای که سعی داشت مردم رو بخندونه و من چقدر ازش بدم میومد!!!

تبلیغ آدامس شیک و تلویزیون شاب لورنس و هفت عروس کفش ملی و کباب پز گازی مارک نپتون (سعی نکنین یادتون بیاد!! دارم راجع به دوره دوم زمین شناسی حرف میزنم!!)

همطاف بانو جان سرت سبز و دلت خوش باد جاوید که یه سوژه ناب واسه وبلاگنویسی به دستم دادی
پاسخ:
سلام و درود ویژه بر شما همراه
و
منم کارتون های سریالی رو دوست داشتم حنا، بل و سباستیان، نِل، پرین و ... تمامی هم دنبال مادر و خانواده‌شان می گشتند ها
شنبه 2 مرداد 1395 ساعت 11:37

سلام
آرزوها در یک خاصیت باهم مشترک هستند و آن فاصله با دنیای واقعی ما می باشد و هر قدر این فاصله دور و دست نیافتنی تر باشد پرداختن به آنها ما را واقع گریزتر کرده و به دنیای خیال نزدیکتر می کند ...

کارتن ها در برانداختن این فاصله ها خیلی موفق هستند و این آرزوها را برای ما قابل دسترس می کنند !! بدون شک هر انسانی برای صورت هایی از قدرت ؛ فرقی نمی کند زور بازو باشد یا اقتدار علمی و حتی اقتدار دستگیری از مردم و ... کلی برنامه می تواند بچیند !!

مطلب زیبا و همه گیری بود ...
پاسخ:
سلام
ممنون از زیبا خواندتان
جمعه 1 مرداد 1395 ساعت 17:39

این نشان از ملاحظه کاریه شما داره ، من از کارتون های دوران کودکی سند باد و چراغ جادو، سوپر من ، و سریال مرد شش میلیون دلاری
پاسخ:
گویا فقط سندباد در دوران کودکی من هست
جمعه 1 مرداد 1395 ساعت 14:16

سلام با خواندن متن زیبای شما ، منهم برای لحظاتی وارد دنیای خیال و رویا شدم دوست داشتم جای شخصیت میتی کامون (مامور مخصوص حاکم بزرگ ) بودم ..وداد مردم مظلوم وستمدیده را از ظالمان وستمگران گرفته وبه آنان می دادم فکرش را بکنید میتی کامون بیاید برود سراغ خاوری ،آن دزد غارتگر ، بعد سراغ بقیه اختلاسگران ، بعد سراغ مدیران و کسانی که حقوقهای نجومی وغیر متعارف از بیت المال می برند..خوبی میتی کامون این بود که از حق نمی گذشت و با اقتدار ، حکم عادلانه را درمورد محکوم اجرا میکرد..
پاسخ:
سلام
آ آ فانتزی های من در حد تامین و فراهم کردن دل خواستنی های خانواده و دوستانم هستند
البته شده در خیالبافی ها و نامریی شدنم خواسته باشم بلایی سر آدم بدهای روزگار بیاورم منتهی رفتن سراغ غارتگرها و دزدان و سایر نهی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد