X
تبلیغات
جشنامه

مُسکنی به نام خنده

شنبه 14 اسفند 1395 ساعت 09:00
مطلب زیر را دوست خوب و عزیزمان جناب آقای کاوسی ارسال کرده اند، ضمن تشکر و سپاس فراوان از ایشان، شما را به خواندن این نوشته دعوت می کنیم.

به باور من این روزها که مشکلات مردم بی نهایت زیاد است، خنداندن و شاد کردن آنها عملی خداپسندانه و زیباست. خنداندن مردم هنر خاصی است که خداوند این هنر را فقط به بعضی از بندگانش هدیه داده است. مهم نیست ما در طول روز چه میزان باید سختی بکشیم. نشست و برخاست کردن با یک آدم خوش اخلاق و خوش خُلق روحیهٔ ما را خوشحال خواهد کرد. همهٔ ما باید تلاش کنیم در حد توان بر لب های اطرافیانمان خنده بنشانیم. ایجاد نشاط در دیگران باعث می شود روح خود ما هم جلا پیدا کند و شاد شویم.
اما خندیدن به تنهایی برای شاد زیستن کافی نیست. خنده فقط می تواند به مثابه یک مُسکن عمل کند. آنچه می تواند به مردم نیرو ببخشد و آنان را به معنای واقعی کلمه شاد کند تلاش برای"حل مشکلات" آنهاست. خوشبختانه مدتی¬ست تلویزیون ما سعی می کند با ساختن برنامه های شاد مثل "دور همی"، "خندوانه" و... ساعاتی خنده را میهمان لبهای مردم کند. این برنامه ها کاستی هایی هم دارد؛ اما نفس عمل یک کار پسندیده است. ساختن چنین برنامه هایی ضرورت دارد؛ اما خنداندن تنها کفایت نمی کند. وقتی شخصی شغلی ندارد که بتواند با درآمدش شکم زن و بچه اش را سیر کند، شما صدها جوک و لطیفه هم که برایش تعریف کنید خنده هایش مصنوعی خواهد بود. صدا و سیمای ما باید علاوه بر پخش برنامه های طنز با ساختن برنامه هایی هدفدار در افراد مرفه و بی درد جامعه یک درد ایجاد کند که به فکر ایجاد شغل برای هزاران هزار فرد بیکار جامعه باشند. وقتی این اتفاق افتاد، شادی واقعی به آنان تزریق خواهد شد.
مسلمانان واقعی و کسانی که درد مردم دارند باید تلاش کنند مشکلات همنوعان خود را ریشه ای حل کنند تا شادی و نشاط مداومی را به برادران و خواهران مؤمن خود هدیه کنند. یادمان باشد کمک کردن به همنوع فقط مادی و پولی نیست. افراد زیادی هستند که می توانند از اعتبار خود در جامعه بهره ببرند و با گرو گذاشتن آبروی خود مشکلی از مشکلات هموطنان خود را حل کنند.
بزرگی می گفت: «کسانی که در این دنیا بین مردم اعتبار دارند باید مانند کسانی که از لحاظ مالی غنی هستند از اعتبارشان برای مردم هزینه و آنان را شاد کنند» شاید شادی یک نفر این باشد که شما یک داماد خوب برای دخترش پیدا کنید یا یک عروس خوب به پسر او معرفی کنید. گاهی پسری به خواستگاری دختری رفته و خانوادهٔ آن دختر شناختی از این پسر ندارند. مُهر تأیید شما باعث شکل گرفتن یک خانوادهٔ موفق می شود. اگر شما از اعتبار خود بهره بردید و یک جوان را به یک شرکت معرفی کردید تا شاغل شود، چقدر او را خوشحال کرده اید؟
***
به طور معمول والدین دوست دارند از سوی فرزندانشان بیشتر مورد توجه قرار بگیرند. چه بسا بیشترِ پدر و مادرها به کمک های مادی فرزندانشان نیاز ندارند؛ اما به عنایت و دلجویی آنها سخت نیازمندند.
یکی از منبری ها تعریف می کرد: یک روز پدر یکی از مسئولین نزد من آمد و گفت من چند فرزند دارم که همگی آنها تحصیل کرده هستند. یکی از پسرهایم مدتی با من قهر بود. به دیدنم نمی آمد. من ناراحت بوده و نمی توانستم این مسئله را تحمل کنم. یک روز به او زنگ زدم و گفتم: «یه نفر یه کاری داره که مشکلش فقط به دست تو حل می شه» گفت: «بگو فلان روز بیاد اداره» دو سه روز به وقت ملاقات مانده از دفترش تماس گرفتند که ایشان وقت ندارند. به آن آقا بگویید هفتهٔ دیگر بیاید. گفتم: «اشکالی نداره» هفتهٔ بعد به دفتر او رفتم. مسئول دفترش مرا شناخت. به اتاق پسرم رفت و به او گفت که پدرت آمده. پسرم از اتاق بیرون آمد و گفت: «شما که گفتید یه نفر با من کار داره» گفتم: «بله، اون یک نفر خود من هستم. گرِهی هم که به کار من افتاده فقط به دست تو باز می شه. می خوام بدونم که چرا تو و همسرت با من قهر کرده اید؟ من از این مسئله خیلی ناراحتم» هر دو گریه افتادیم، پسرم مرا در آغوش گرفت، معذرت خواهی کرد و...
گاهی ما چنان غرق کارهای شخصی خود شده که از وظیفهٔ اصلی خودمان که توجه ویژه به والدین است غافل می شویم. گاهی فقط اندکی توجه به پدر و مادر، آنها را شاد می کند.
مورد اخیر یک مثال بود. توجه به همکار، فرزند، همشهری و... هم در طول روز می¬تواند باعث شاد شدن آنان شود. ممکن است کسی کار کوچکی برای شما انجام دهد که چندان هم چشمگیر نباشد؛ اما قدردانی شما و اعتبار بخشیدن به عمل او می تواند باعث شادی اش شود...

نظرات (4)
چهارشنبه 16 فروردین 1396 ساعت 16:32

یاد جمله ای افتادم که چند وقت پیش خوندم:

بچه که بودیم مادر بزرگ زنگ می زد و می گفت: «کاری نداشتم. فقط زنگ زدم صداتون رو بشنوم.»

و چه می دانستیم صدا با دل آدم چه می کند.
سه‌شنبه 17 اسفند 1395 ساعت 11:18

معلم اسم دانش آموز را صدا کرد، دانش آموز پای تخته رفت ، معلم گفت: شعر بنی آدم را بخوان ، دانش آموز شروع کرد:

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

به اینجا که رسید متوقف شد ،معلم گفت: بقیه اش را بخوان! دانش آموز گفت: یادم نمی
آید ،

معلم گفت: یعنی چی ؟این شعر ساده را هم نتوانستی حفظ کنی؟!

دانش آموز گفت:آخر مشکل داشتم مادرم مریض است و گوشه ی خانه افتاده ،پدرم

سخت کار میکند اما مخارج درمان بالاست،

من باید کارهای خانه را انجام بدهم و هوای خواهر برادرهایم را هم داشته باشم ببخشید،

معلم گفت: ببخشید همین؟

!مشکل داری که داری !!!!باید شعر رو حفظ میکردی مشکلات تو به من مربوط نمیشه!!!!!در این لحظه دانش آموز گفت:

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی
سه‌شنبه 17 اسفند 1395 ساعت 11:17

سلام بزرگوار

یک نظرسنجی که توسط مؤسسه گالوپ در سال ۲۰۱۳ انجام شده حاکی از آن است که

ایرانیان دومین مردم ناشاد در دنیا هستند. بنا به گزارش منتشر شده از این نظرسنجی،

عراق نخستین کشور جهان در این فهرست است.

بعد از عراق و ایران، کشورهای مصر، یونان و سوریه قرار دارند

=================

اما سوال اینه که چرا ما مسلمانان شاد نیستیم؟؟؟؟؟
یکشنبه 15 اسفند 1395 ساعت 12:06

با سلام و ممنون از مطلب ارسالی


خنده بنظر حقیر دو نوع است ؛ آنکه قبل از سرور می آید و آنکه بعد از سرور می آید ...
و اما آنکه قبل از سرور می آید بواسطه ی غیر است و چه بسا به سرور ختم نشود و تنها به همان مُسکنی که فرمودید ختم به خیر شود و شاید هم بدتر از آن شده و به نوعی تخلیه غیرضروری تبدیل و فرد را به افسردگی و دپرسی بعد از خنده مبتلا بکند ... این قبیل خنده ها غالبا از نوع رفتاری بوده و بواسطه هزل و هجو و ... ایجاد می شوند.
و اما آنکه بعد از سرور آید ، شادی و بهجت ناشی از دانایی است ، هشیاری و توجه به اتفاقات پیرامون و درک صحیح از هستی باعث می شود تا انسان آرامش خوبی داشته باشد و در سایه همین آرامش انرژی های خوبی از او پخش شود ... این انرژی ها نه تنها سرور ظاهری آن فرد را باعث می شود بلکه برای دیگرانی که در اطراف او هستند نیز قابل درک می باشد ، برای همین است که نگاه کردن به صورت برخی انسان ها بهجت و سرور می آورد .
این قبیل انسان ها الزاما از اولیا و ائمه نیستند و مطمئنا آن بزرگواران همگی این چنین بوده اند ولی انسان های عادی نیز باندازه ی بلوغ و رشد و کمالی که دارند می توانند به درجاتی از این سرور و بهجت برسند و این اشخاص هستند که حضور گرمشان در هر جمعی باعث انبساط خاطر و سرور واقعی می گردد و حساب شان با افرادی که از سر ناچاری ( و یا بگوئیم هنر !! ) خنداندن را شغل خود کرده اند و با توسل به انواعی از مسایل خوب یا بد ، خنده بر لبان خلق جاری می کنند، فرق دارند.
مطمئنا جامعه با نشاط و شاد زمانی تحقق می یابد که در آن حقوق اولیه و ثانویه انسان ها رعایت گردد و حس همنوع دوستی از شعار به عمل برود.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد