همساده ها

همساده ها

وبلاگ گروهی
همساده ها

همساده ها

وبلاگ گروهی

شش ویژگی عقلانیت گفتاری


۱) نخستین ویژگی گفتار عقلانی آن است که نباید پیچیدگی داشته باشد؛ یعنی دشوار و سخت نباشد. کسی که بتواند در عین حال که عمیق سخن می‏گوید روشن هم سخن بگوید، در واقع، اولین مؤلفه عقلانیت گفتاری را داراست.

۲) سخن باید بدون ابهام باشد. واژه‏ های مبهم، عقلانیت گفتاری ندارند. سخن مبهم سخنی است که در آن، الفاظی مثل کم، زیاد، شدید و ضعیف به‏ کار می‏رود یا الفاظی به‏ کار می‏رود که اساسا حدود و ثغور مفهومی‏شان مشخص نیست. در واقع، در این‏گونه سخنان، عقلانیت گفتاری نقض شده است.

۳) سخن ما نباید ایهام داشته باشد. ایهام بدان معناست که سخنی دو معنا یا سه معنا داشته باشد و من یکی از آن دو یا سه معنا را اراده کرده باشم، و شما ممکن است معنای دیگری را استنباط کنید. «ابهام» با «ایهام» متفاوت است. ایهام یعنی سخن من به‏ گونه ‏ای باشد که دو معنا داشته باشد. وقتی می‏گویم خیلی یا کم، یک معنا بیشتر ندارد؛ بلکه خود آن معنای یگانه ابهام دارد. اما گاهی سخن مبهم نیست، بلکه موهم است؛ یعنی ایهام دارد.

۴) در گفتار، باید درباره موضوع گفتار صحبت کرد؛ نه درباره چیزهای دیگر. وقتی موضوع سخنرانی من عقلانیت است، اگر درباره هر چیز دیگری غیر از عقلانیت سخن بگویم، هرچند عمیق‏ترین و ارزشمندترین سخنان هم باشد، عقلانیت گفتاری ندارم؛ چرا که قرار بوده است درباره عقلانیت سخن بگویم. می‏گویند نظرتان درباره × چیست. آن شخص در مورد هر چیزی مگر × حرف می‏زند. در کشور ما نیز وقتی از کسی ـ از سیاست‏مداران گرفته تا مردم کوچه و بازار و حتی عالمان ـ می‏پرسند نظر شما درباره × چیست، منظور آن است، شما فقط حق ندارید درباره × حرف بزنید و اجازه دارید درباره هر چیز دیگری حرف بزنید. وقتی شما پرسش خاصی دارید، درباره هر چیزی سخن می‏گویند غیر از آن موضوع. این سخنان، هرچه درست، متین و قابل دفاع باشد، سخنانی است که عقلانیت ندارد.

۵) سخن باید نه مفصل‏تر از حدی باشد که برای هدف کافی است و نه مختصرتر از آن باشد.

۶) گفتار اقتضا می‏کند که انسان همواره در نظر داشته باشد که رأی خود را بیان می‏کند. بین عالَم را گزارش کردن و آرای خود را درباره عالم گفتن فرق بسیاری است. فرض کنید من به چراغی نگاه می‏کنم و می‏بینم سرخ است. دوگونه می‏توانم حرف بزنم: یکی اینکه بگویم رنگ این چراغ سرخ است؛ دیگر اینکه بگویم رنگ این چراغ به نظر من سرخ می‏آید. چه فرقی دارد؟ گزاره اول ادعایی درباره عالم است؛ ولی گزاره دوم ادعایی است درباره تلقی من از عالم. در گزاره دوم، نگفته ‏ام عالم این‏گونه است؛ گفته‏ ام به نظر من، عالم این‏طوری است. اقتضای عقلانیتِ گفتاری این است که در عمل ـ چه تصریحاً و چه تلویحاً ـ به این نکته برسیم که ما عالِم به ماکان و مایکون نیستیم. ما ساختار و سرشت و کارکرد جهان را نمی‏دانیم. می‏توانیم بگوییم که عالم به نظر ما این‏گونه است. این اقتضا یک نوع عقلانیت است؛ چون هرگونه دیگر سخن بگوییم، ادعایی کرده ‏ایم که فراتر از توان ماست و چنین ادعایی؛ ادعای خدایی‏ کردن است؛ ادعایی که هیچ انسانی نمی‏تواند بکند.

استاد مصطفی ملکیان

سه پرده!؟

سلام

1 - حالگیری و حال دادن

دو اصلاح بالا چندان مورد استفاده همطاف نیست. اتفاقی! برنامه آیینه خانه رو تماشا می‌کردم توصیف جناب مرادی از این دو کلمه، جالب بید

 حالگیری =  تحقیر

حال دادن = تحبیب (عشق ورزی)، تکریم

به نظرم قصد برنامه، تشویق به آموزش‌دیدن و آموختن  و تمرینِ دیدنِ خوبی‌ها و تکریم دیگران بید (دیگرانی که مخلوقات خداوند هستند و خدا مخلوقاتش رو با تمام نواقصشان دوست دارد!)



2- پدر

روایت معروفی از رسول اکرم- صلی الله علیه وآله و سلم- نقل شده که فرمودند:

فرزند سه حق بر پدر دارد: اول انتخاب نام نیکو، دوم کتابت (نوشتن و سواد آموزی)، سوم ازدواج، زمانی که فرزند بالغ شد

...

خواستگار: آقای مهندس من تعریف خانواده ی شما را از فلانی زیاد شنیده ام.

پدر عروس: نظر لطفشون بوده.

خواستگار: من ملاکم برای ازدواج اینه که همسرم باید حتما چادری باشه.

پدر عروس: من عذر خواهی میکنم. مثل اینکه جای مناسبی نیومدید!

خواستگار: ولی دختر شما که چادریه!

پدر عروس: درسته ولی فکر نمیکنم مناسب شما باشه

خواستگار: چطور؟!

پدر عروس: خب اگه کسی بیاد خواستگاری دختر من و بگه که من زن چادری می خوام میگم متاسفم و اگه هم بگه من زن مانتویی می خوام بازم می گم متاسفم!

خواستگار: چرا؟!

پدر عروس: برای اینکه کسی که ملاکش برای ازدواج لباس آدما باشه سطح فکرش به خانواده من نمیخوره

برداشت از اینجــــا



3 - ثواب

تصور من اینست اگر  در کودکی پدر خود را از دست داده باشید (مثل گرامی مادر من)، احتمالا به خوبی ازش یاد می‌کنید و حسرت حضورش رو می‌خورید. اگر در جوانی از نعمت پدر محروم شده باشید باز هم احتمال دارد احساس دلتنگی کنید (بویژه اینکه مادرتان هم به خوبی از او یاد خواهد کرد)

 منتهی اگر همچنان سایه پدر بر سرتان است تلاش کنید خوبی‌هایش را ببینید و کمی بیشتر تحمل و مدارا کنید (بدجنس هم خودتانید)

 

سرهایمان را زیر برف نکنیم!

مطلبی که در این پست می خوانید توسط دوست عزیزمان آقای رمضانعلی کاوسی ارسال شده که از ایشان صمیمانه سپاسگزاریم.
ساعت 8 صبح، در خیابان های سطح شهر، دختران جوانی را می بینی که با زحمت زیاد کرکرۀ کشویی درب مغازه ها را باز می کنند. دخترکانی که با حقوقی بسیار کم به عنوان فروشنده یا دفتردار در استخدام صاحب مغازه اند. دخترانی که با لبخند بر لب و روابط عمومی بالایشان برای صاحب مغازه مشتری جلب می کنند.
مگر پسرها کجایند که دختران باید صبح به این زودی سرِ کار حاضر شوند؟ درست حدس زدید. پسرها خوابند. پسرهایی که به خاطر بیکاری تا ساعاتی بعد از نصف شب دنبال خوشگذرانی های مشروع یا غیرمشروع خود بوده اند، مجبورند بخوابند تا کسر خوابشان تأمین شود.
راستی آقای مغازه دار، چرا شما پسرهای بیکار را استخدام نمی کنی؟
جواب: «پسرها توقع شون بالاست. مبلغ زیادی را به عنوان دستمزد طلب می کنند. دخترا قانع اند، همین که پول تو جبیبی شون تامین بشه خدا را شکر می کنند.» این یکی از جوابهای مغازه دار است که البته تا حدّی هم منطقی به نظر می رسد؛ اما تمام جواب نیست، چون می دانیم تمام آنچه را در سر می پروراند، به زبان نمی آورد. او نیک می داند که با چشم و ابرو و لبخندهای دخترکان جوان بهتر می تواند مشتری جذب کند.
عاقلان می دانند، کار کردن یک دختر جوان در یک محیط مردانه می تواند معضلات فراوانی را به بار بیاورد. در این مورد فقط به کلام مقام معظم رهبری اکتفا می کنم که فرمودند: «جاذبه جنسی یکی از بزرگ‌ترین دام‌هاست؛ مراقب باشید!»
هدفم از طرح این مبحث خدای ناکرده تهمت زدن به خانم هایی که بیرون از منزل کار می کنند یا صاحبان مغازه ها و شرکتها، نیست. خوشبختانه در شهر ما هنوز هم حریم ها حفظ می شود. قصد من آسیب شناسی مسئله است که باید متفکران و دلسوزان جامعه فکری برای آن بکنند. این یک واقعیت است که هرچه روزبه روز بر تعداد مستخدمین دختر اضافه شود، به همان میزان بر تعداد پسرها و مردهای بیکار و فاقد شغل جامعه که باید نان آور خانواده باشند، افزوده می شود. چرا باید پسرهای ما بیکار باشند و دختران در مغازه ها، شرکت ها و حتی کارخانه ها به کارهای سخت تن دهند؟
می دانم که این دستنوشتۀ من هیچ کاسب و مدیر شرکتی را ترغیب نمی کند که وقتی نیروی کار ارزانی وجود دارد، سراغ نیروی کار گران تر برود. شاید این تذکر من فقط آب در هاون کوبیدن باشد؛ اما باید همۀ ما این واقعیت را بپذیریم که داریم به خاطر منافع شخصی خودمان چشمانمان را روی بسیاری از واقعیت ها که در رأس آن بیکاری جوانان است، می بندیم. اصلاً فکر این را هم نمی کنیم که زیادتر شدن سرمایۀ مغازه یا شرکت ما به چه قیمتی تمام می شود. متأسفانه امروزه حتی بعضی از متشرعین جامعه هم فقط به خاطر اینکه پول کمتری به عنوان دستمزد بدهند، سرشان را زیر برف می کنند و از استخدام مردها سرباز می زنند!
وقتی جوانی بیکار شد، سراغ کارهای خلاف شرع می رود.
به ما چه؟
سن ازدواج روزبه روز بالا می رود.
به ما چه؟
جوانان بیکار دچار افسردگی و سرخوردگی می شوند.
به ما چه؟ ...
شما فکر می کنید مردانی که الآن پشت میله های زندان در انتظار اعدام هستند، افرادی جانی و از خدا بی خبر و لامذهب بوده اند؟ اینطور نیست. بیشتر آنها به خاطر افسردگی و فشارهای روحی ناشی از بیکاری، تجرد و ...، یک لحظه از خود بیخود و دست به چاقو شده اند. اگر جوان ما شاغل و سرگرم کار و زندگی بود، آیا دست به جنایت می زد؟
متأسفانه این روزها بیشتر دختران جامعۀ ما به خاطر حس استقلال طلبی و ... دنبال کار می روند و رسالت اصلی خود را که ارائۀ نقش همسری، مادری و ادارۀ یک زندگی است، فراموش کرده اند. به فرمودۀ نبی مکرم اسلام دختر ریحانه است. بسیاری از کارهایی که زنان و دختران ما امروزه به آن مشغولند در شأن یک زن مسلمان نیست. قداست یک دختر جوان بالاتر از این است که بخواهد از صبح تا شب برای یک حقوق اندک جلوی صدها نامحرم تعظیم کند و لبخند بزند.
من با کار کردن زنان بیرون از منزل مخالف نیستم. من برای همۀ خانمهایی که با حجاب اسلامی بیرون از منزل کار می کنند احترام قائلم. بسیاری از کارهای فرهنگی که خانمها در جامعه انجام می دهند، از نظر اینجانب قابل ستایش و تقدیر است. من با این که دختر جوانی با پوششی غیرمتعارف و جِلف در میان تعداد زیادی نامحرم کار کند، مخالفم. کار کردن یک زن یا دختر در یک محیط کاملاً زنانه هیچ ایرادی ندارد؛ اما سوء استفاده از شکل و قیافۀ ظاهری یک زن برای جذب مشتری خلاف شرع است. در بسیاری از ادارات ما تعداد زیادی خانم در یک اتاق به کارهای محولۀ خود مشغولند و کارشان را هم به نحو احسن انجام می دهند. هیچ ایرادی برای اینجور کار کردن نیست. ما نباید سرمان را زیر برف کنیم و به بهانۀ ایجاد شغل برای خانمها محرمات الهی را زیر پا بگذاریم.
دوستی می گفت: «چند روز پیش دختری را دیدم که در مغازۀ تعویض روغنی در اصفهان کار می کرد!» به نظر شما کار کردن یک دختر در یک مغازۀ تعویض روغنی که فقط با روغن و گریس و... سر کار دارد، چه توجیهی می تواند داشته باشد؟! شما قضاوت کنید.