کیست که بتواند آتش در کف دست نهد و به یاد کوه های پر برف قفقاز ، خود را سرگرم کند و یا برهنه در برف دی ماه فروغلتد و به آفتاب تموز بیاندیشد و یا تیغ تیز گرسنگی را به یاد سفرهای رنگارنگ کُند کنَد ، نــه ، هیچ کس ، هیچ کس چنین خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد ، چراکه خیال خوبی ها ، درمان بدی ها نیست . بلکه صدچندان بر زشتی آن ها می افزاید. (شکسپیر)
مرا خواندند به دیارشان . نه یک بار،که بارها و بارها . چنان که دل به دیدارشان بی تاب گشت و پای در راه شد . مرا سخت در آغوش فشردند و مهربانی ها نمودند ، بسیارها . نه از برای خویشتن خویشم که به واسطه خویشی که سال هاست در میان مانیست . و به چشم خویش دیدم ، خویشمان را که در میان آنها بود . در کلامشان ، کلامش را می شنیدم و در نگاهشان ، نگاهش را می دیدم و در رفتارشان ، رفتارش را . گویی او از میان ما رفته و در جمع ایشان سکنی گزیده است . و این چه شرمساریست برما که ازخویشمان تنها یادیست درخیالمان . حال آنکه او با دیگران می زیید چونان زندگان در روزها و شب هاشان و چنان مهریست بینشان که من ِخویشش را تا به دیار دورشان می طلبند و این گونه گرامی می دارند .آری با خیال و یاد خوبان ، خوبی نخواهد آمد . بلکه صد چندان بر زشتی بدی ها افزوده می گردد . لیک زیستن با خوبان است که شیرینی طعم خوبی را در کام انسان ها می پراکند . آیا شود که ما نیز زنده بمانیم ؟ نه در خیال خویشانمان که در روزها و شب های زندگان ؟
تبریک نوشت به مناسبت اولین پست در بهار سال جدیدعید روزی را نامند که هیچ یک از ابناء بشر را غمی در دل نباشد. و مرا امیدی به دیدار چنین روز نیست چراکه ابناء بشر بسیارند و غم ها نیز بیش از ایشان و پیش از ایشان زاده می شوند . عمر ما نیز بس کوتاه تر از این بلند پروازی ها . لیک نیاکانمان شروع مجدد چرخش ایام را بهانه ای خواندند به کاستن غم ها در موسم سـبز بهاران پس ما نیز گردن می نهیم که زیبا رسمیست در این دیار . باشد که غصه ها سرآیند و دل ها شاد گردند و توافقات حاصله پایدار شوند و تحریمها برچیده و لبخند حتی برای مدتی کوتاه برکنج لب ایرانیان نیز بنشیند. و امید که چنانکه از بهارش پیداست تا پایانش به خوشی سپری شود .