همساده ها

همساده ها

وبلاگ گروهی
همساده ها

همساده ها

وبلاگ گروهی

فرضیه گایا...

در سال 1965 میلادی جیمز لاولاک دانشمند انگلیسی با ارائه ی فرضیه ی گایا اعلام کرد سیاره ی زمین مانند یک درخت دارای حیات است .

بر اساس فرضیه ی گایا، زمین یک ابرموجود زنده و آگاه است که دارای روح می باشد و در جهت تکامل، هدفی پویا را دنبال می کند.

لاولاک چرخه ی  مواد غذایی حاصل از خاک و سنگ را که براثر جویبارها و رودخانه ها به جریان می‌افتد به گردش خون در بدن جانوران تشبیه می‌کند.

دراین تشبیه رودخانه‌ها در حکم رگ ها، جنگل درحکم ریه، و اقیانوس به مثابه ی قلب زمین است.

 برطبق همین نظریه تمام موجودات زنده دارای یک سیستم عصبی می‌باشند. کره ی زمین نیز دارای چنین سیستم عصبی می‌باشد که به آن شبکه مغناطیسی می‌گویند که هم از درون خود و هم از طریق کیهان دائماً شارژ می‌گردد.

 بر اساس فرضیه ی گایا، موجودات زنده فقط جزئی از یک فرایند کلی تر «حیات» در سیاره ما هستند. به عبارتی، این کل، «سیاره ی زمین» است که زنده محسوب می‌شود و هریک از موجودات، در واقع همانند سلول‌های این موجود زنده هستند.

لاولاک اولین نظریاتش را در مورد «سیاره زنده» در سال ۱۹۶۵ منتشر نمود،بر اثر تلاشهای او، از اواخر دهه ی ۱۹۷۰ نظریه ی گایا جای خود را به عنوان یک نظریه علمی در میان دانشمندان جهان باز کرد.

این فرضیه موجب پیدایش گروه هایی از هواداران متعصب محیط زیست شده است که اعتقاد دارند بشر هرگز نباید نظم طبیعی زمین را دستکاری کرده و یا جزیی از آن را تغییر دهد.

منابع: اینجا و اینجا و اینجا

http://s3.picofile.com/file/8210055476/240px_The_Earth_seen_from_Apollo_17.jpg


پی نوشت:


- برای اطلاع از چاکراهای زمین(مراکز انرژی) می توانید اینجا را بخوانید . همینطور که می بینید از مکه در عربستان و نیز تخت سلیمان در ایران به عنوان مراکز اصلی انرژی در زمین نام برده شده است.

سفر به چاکراهای زمین و حضور در آنجا فرصتی را به انسان می‌دهد که لحظاتی از خود و دغدغه‌های خود فاصله بگیرد و به تجربه‌های ناب و غیر قابل وصفی دست یابد. این مکان‌ها برای انسان‌ها با درونی جستجوگر و آگاه در تمام نقاط کره زمین دارای ارزش ویژه‌ای هستند.

- گایا در اساطیر یونان اسم مادر زمین بوده و مظهر باروری و سمبل زنانگی و مادرانه زیستن.

شأن و شخصیت...

1)رئیس خوش اشتها!

آقای سمیعی می گفت: یکی از همکارها  از سفر حج که برگشت، رئیس اداره و همکاران رو دعوت کرد رستوران. من اون شب اشتها نداشتم و نتونستم غذامو تموم کنم. رئیس اداره که کنار من نشسته بود، وقتی فهمید من غذامو نمی خورم، غذای دهنی و دست خورده ی منو کشید جلو و تا آخر خورد، سه تا از همکارها، نوشابه شونو نخوردند، رئیس، نوشابه ی اونا رو هم گرفت و خورد... چنین کاری در شأن رئیس یک اداره نیست !


http://s3.picofile.com/file/8207699342/article2345.gif

2)همکار بی اعصاب!

من هر وقت می خوام سوار تاکسی بشم، زرنگی می کنم و می پرم صندلی جلو سوار می شم، اگه صندلی جلو پر باشه، اینقدر منتظر می مونم تا یک تاکسی گیرم بیاد که صندلی جلوش خالی باشه.

یک روز که مطابق معمول، جلو نشسته بودم، دو تا آقا آمدند و نشستند صندلی عقب. کمی پایین تر یک خانم  لاغراندام سوار شد. آقای وسطی رو می شناختم، فرهنگی بود و چند سال پیش، دختر خانمش دانش آموز مدرسه ی ما بود. خانمه زودتر از بقیه پیاده شد و بعد از اینکه کرایه شو داد، رو کرد به دو تا آقایی که عقب نشسته بودند و گفت: یک جوری بشینید که یک خانم، راحت بتونه کنارتون بشینه.(منظورش این بود که جمع و جورتر بشینید)

چشمتون روز بد نبینه! همکار فرهنگی ما دست از دهن شست و شروع کرد رگباری فحش دادن: "برو گمشو زنیکه ی اُسگل بی سر و پا! من اینقدر جمع و جور نشسته بودم که پاهام درد گرفته، تو که شپشت منیژه خانمه، چرا با آژانس اینور و اونور نمی ری؟ ..."


http://s3.picofile.com/file/8207699326/1e25f72c8ed319e6902a639b21754fac.jpg


 خیلی دلم می خواست به این آقا بگم: " شما ناسلامتی فرهنگی هستید، آخه این چه طرز صحبت کردن با یک خانمه؟ مگه این بنده ی خدا چی گفت؟ این حرفها در شأن یک فرهنگی نیست."

اما راستشو بخواید از آبروم ترسیدم! آخه  فکر کردم از کجا معلوم این آقا یادش باشه ما همکاریم و من یک زمانی معاون دخترش بودم؟ حتی اگه یادش باشه، از کجا معلوم حرمت نگه داره و منو هم زیر باد فحش نگیره؟!


3) اوقور بخیر؟!

آقاهه شصت و خرده ای سال سن داره، تعریف می کرد: نگهبان یک کارخونه بودم، یک روز موقع خروج رئیس، بدون هیچ منظور و مقصودی به رئیس گفتم: اوقور بخیر؟... رئیس سر همین حرف از کارخونه بیرونم کرد! گفته بود: این نگهبان شأن منو رعایت نکرده! چه معنی داره که یک نگهبان به رئیس کارخونه بگه: اوقور بخیر؟!


http://s6.picofile.com/file/8207699676/images123.jpg

4) دگردیسی کلمات!

حین یک سخنرانی نیمه رسمی از کلمه ی "پُخ" استفاده کرده بود، بلافاصله سردبیر یکی از روزنامه ها براش پیامک داده بود: در شأن شما نیست که از این کلمه استفاده کنید.


http://s6.picofile.com/file/8207699726/81295091_5922202.jpg

وقتی این ماجرا رو شنیدم گفتم: منم بعضی وقتا از این کلمه استفاده می کنم! من تا الان فکر می کردم وقتی می گن فلانی هیچ پُخی نمی شه، یعنی آدم حسابی نمی شه و به جایی نمی رسه!

از سر کنجکاوی رفتم سراغ لغت نامه معین و دیدم جلوی این کلمه نوشته:

"پُخ : پخ کلمه ترکی و آذری بوده و به معنای نجاست است و معادل گُه فارسی می باشد."

عجب! من اگه می دونستم این کلمه چنین معنایی داره، هیچ وقت ازش استفاده نمی کردم!
دوباره به لغت نامه نگاه کردم و با دیدن جمله ی بعدی خیالم راحت شد:
" البته این کلمه ، به دلیل استفاده زیاد در قالب جملات و ضرب المثلها، کراهت خود را از دست داده و استعمال این کلمه در محاورات روزمره حاکی ار بی ادبی فرد نمی باشد."