همساده ها

همساده ها

وبلاگ گروهی
همساده ها

همساده ها

وبلاگ گروهی

و میگذرد روزگار . . .

                                            به نام خدا
زمان هیچگاه به عقب باز نمیگردد ولی به خوبی میتوان از تجربه  گذشته درس گرفت و با عمل به آن در زمان حال ؛ آینده را ساخت . هر کاری که در گذشته کردیم از نظر خودمان و با توجه به سبک و سنگینی که در آن  زمان انجام داده بودیم کار درستی بوده که در زمان خودش انجام شده. حال که بعد از گذشت زمان ؛ برما معلوم گشته که آن کار اشتباه ، نادرست یا کامل نبوده ، نباید افسوسش را خورد بلکه باید ازش درس گرفت باید تجربه ای بشود برای آینده . به هرحال اگر قرار باشد که همه کارهایمان درست و بی عیب باشد که دیگر دنیا اینقدر متفاوت و متنوع و تا حدی میشه گفت زیبا نبود. یا اگر زمان به گذشته بر میگشت که دیگه اینقدر سرنوشتها و تقدیرهای متفاوت و متمایز بوجود نمی آمد . یک جلوه از زیبایی زندگی و دنیا در این است که انسان نمیداند و نمی تواند .
با کسب تجربه و مشورت با سایرین می توانیم درصد موفقیت هایمان را افزایش بدهیم . می توانیم تصمیماتی بگیریم که آینده ساز باشد و فرا رو را روشن نماید. نباید به گذشته افسوس خورد . گذشته رفته است و تمام کارهایمان در آن زمان درست بوده ، حتما درست بوده که آن را انجام داده ایم . نگذاریم که شکستها اعتماد به نفس ما را از بین ببرند . که بزرگترین شکست از همینجا آغاز می شود

خشونت افسار گسیخته

بسم الله الرحمن الرحیم

جلوی پل ورودی به پارکینگ آپارتمان ده واحدی ما، یک ماشین پارک کرده بود، یکی از همسایه ها با خانواده اش به هنگام خروج از پارکینگ با این مانع برخورد کرده و چون با بوق زدن و پرس وجو عاقبت نمی تواند صاحب ماشین را پیدا کند، عصبانی شده و با قفل فرمان، شیشه ی جلوی ماشینی را که سد معبر کرده بود را می شکند و چندین ضربه هم به کاپوت آن ماشین می زند و ماشین خودش را به پارکینگ برگردانده و با تاکسی یا آژانس به محلی که می خواستند بروند، رفته و در بازگشت با شکایت صاحب ماشین مواجه می شود و در کلانتری بازداشت می شود و بعد از سپردن وثیقه و چندین روز رفت و آمد به دادگاه و کلانتری، خسارت شکستن شیشه ی ماشین و وارد کردن زیان را تمام و کمال می پردازد تا رضایت می گیرد.


صاحب یک مغازه ی بقالی کارت شارژی فروخته بود و خریدار دوهزار تومان داده بود و وعده کرده بود دویست تومان باقی مانده را از ماشینش بیاورد، اما سوار شده بود و در حین حرکت بود که فروشنده از پشت سر او را دزد خطاب کرده و به او فحش داده بود. صاحب ماشین هم که با خانواده اش بود با اعصابی ناراحت پیاده شده و شیشه ی ویترین صاحب مغازه را شکسته بود و با هم کتک کاری مفصلی هم کرده بودند. اگر وساطت نمی کردیم کارشان به پلیس و دادگاه می کشید. بیچاره صاحب بقالی دویست تومان را که نگرفت هیچ، باید خسارت شکستن شیشه ی ویترین مغازه اش را هم از جیبش می پرداخت.


شیر یکی از کولرهای مربوط به یکی از همسایه های ساختمان ما مدام توسط همسایه و یا همسایه های دیگر بسته می شد و او هم هربار با داد و فریاد و فحش و فضیحت و نفرین و تهدید به عمل متقابل، می رفت و شیر را باز می کرد. آخر الامر معلوم شد شلنگ کولرش سوراخ است و آخر شب که فشار آب زیاد می شود آب به شدت به بیرون فوران می کند! اما اگر علت بستن شیر کولر او بر خودش معلوم نمی شد، معلوم نیست در انتقامجویی چه نقشه هایی بر سر داشته که می خواسته عملی کند.


مسافر طی یک اشتباه و یا به عمد، کرایه ی راننده ی تاکسی را که هفتصد تومان می شد با سه سکه پرداخت کرده بود که یکی از سکه ها به جای صد تومان، پنج تومانی بوده و راننده هم که گویا این اتفاق برای چندمین بار برایش تکرار شده بود و اینکار را عمدی می دانست، سکه ی پنج تومانی را به طرف مسافر پرتاب کرد و متعاقبش فحاشی کرده و گلاویز شدند و کتک کاری کردند.


یکی از بچه محل ها که با هم سلام و علیک داریم از اهالی و کسبه ی محل، سراغ صاحب ماشینی را می گرفت که مقابل خانه ی او پارک کرده بود، کسی صاحب ماشین را نمی شناخت. او مجبور بود تاکسی خود را بر خلاف معمول، جای دیگری پارک کند. با همه وعده کرد که اگر صاحب این ماشین تا غروب نیاید و ماشینش را نبرد، دو آینه بغل این ماشین را خرد و خاکشیر کند. صاحب ماشین نیامد و او هم وعده ی از قبل داده شده اش را عملی کرد.


نزاع و درگیری خیابانی

دو جوان راننده بر سر نحوه ی رانندگی، با هم کل انداخته و ابتدا با سرعت به تعقیب و گریز هم پرداختند و دست آخر با هم تصادف کردند و به جای زنگ زدن به پلیس راهنمایی و رانندگی، به دوستان خود زنگ زدند و کارشان به نزاع دسته جمعی دو گروه از دوستان، از هر دو طرف و چوب کشی و چاقو کشی ختم شد. چندین پلیس به محل اعزام شدند و تعدادی بازداشت شدند.


آرایشگری با مغازه ی زیرپله ای که سابقه شرارت و زندان داشت با چند تن از اوباش محله ای پایین تر دعوا کرده بود و آنها هم با پوشاندن سر و صورت خود با قمه و قداره آمدند و شیشه ی مغازه اش را شکستند و در جستجوی او که متواری شده بود رفتند سراغ مغازه ی بزرگ سوپری که کنار آرایشگاه قرار داشت و وقتی با اعتراض صاحب مغازه روبرو شدند، با قمه و قداره ترازویش را شکستند و مغازه اش را به هم ریختند. حتا به کیوسک تلفن سر چهار راه هم رحم نکردند و شیشه هایش را خرد کردند. چندین روز پلیس در رفت و آمد و تهیه ی گزارش و پیدا کردن عوامل ناامنی بود. بگذریم از آرایشگر که خود راسا در پی حل پرونده برآمد و دور از چشم قانون و پلیس، نزاع و درگیری برای چند هفته ادامه داشت!


می شد این نوشته را با ذکر مثالهای بیشتری همچنان ادامه داد و حتما شما هم مواردی را سراغ دارید که به این مطلب اضافه کنید. مقصر هر مثال و دلیل و بهانه ی هر درگیری مهم نیست، گمانه زنی هایی می توان کرد. اما دلیل بروز این پرخاشگری، آن هم در این سطح گسترده مطرح است، که اهم آن را، گذار از جامعه ی سنتی به مدرن، افزایش در شکاف فاحش فاصله ی طبقاتی و وجود فساد اقتصادی و تورم، گرانی، بیکاری - ناکارآمدی پلیس و محاکم، در رسیدگی سریع و صحیح به پرونده ها برشمرده اند.+

نتیجه اینکه خشونتی که وجود دارد و روز به روز نیز بر دامنه ی آن افزوده می شود، اگر بیش از این، نهادینه و فراگیر شده و گسترش پیدا کند، عواقب بدفرجامی را بر جامعه ی ما تحمیل خواهد کرد. این خشونت امنیت را نشانه گرفته، که نیاز اساسی یک جامعه است و بالقوه می تواند آنرا بطور کلی از میان برده و جامعه را با هرج و مرج روبرو سازد و تاسف آور اینکه نشانه ای دال بر بررسی راههایی برای مهار و درمان خشونت و زدودن پرخاشگری در جامعه، از سوی هیچیک از ادارات مسئول و نهادهای ذیربط و متولیان امر، نمود عینی و ملموس ندارد، شاید بتوان با آسیب شناسی و کار کارشناسی از سوی جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعی و اتخاذ تدابیری عملی و کاربردی، جلوی وقوع اتفاقات مشابه با هر کدام از این مثالها را گرفته و راههای ایجاد ناامنی را به کلی بست.

باغی که سوخت

نمی دونم تابحال اسم روستای خاوه از توابع ورامین راشنیده اید یا نه . علی رغم نزدیکی نسبی اش به پایتخت محل خوش آب و هواییست . مخصوصاً برای شهرنشین هایی که کمتر فرصت گشت وگذار های خارج از شلوغی شهررا پیدا می کنند گویی بهشت کوچکی که درهمین نزدیکیست .
صبح زود به ملاقات یکی از اساتید رشته کشاورزی می رویم که از مدتی قبل برای امروز قرارگذاشته ایم
. متاسفانه آدرس دقیقی دردست نداریم . تنها گفته اند . ورامین – خاوه – زمین مهندس رشید و در جواب سوال ما که پرسیدیم این زمین کجای خاوه است ؟ پاسخ دادند ازهرکس بپرسید نشانتان خواهد داد . باتوجه به نابلدی راه ، مدت زیادی در راه بودیم تا بالاخره وارد جاده منتهی به خاوه شدیم . جاده ای بسیار زیبا که چشمان هر بیننده ای را مسحور خود می کند و دلت می خواهد مقصد را فراموش کرده در کناری از این جاده برلب نهر آب بنشینی و ساعت ها به شاهکار نقاش طبیعت بنگری و کرشمه دستش بستایی .
     

افسوس که وعده دیداری در پیش است و منتظری چشم در راهمان نشسته است .  مدتی به پیش می رویم و باخود می اندیشیم که این شناخت همه کس اززمین مهندس رشید بی شک ، گمانی اغراق آمیز بوده است . اما جالب این بود که دراین جاده
دلفریب . احدی نبود تا اندیشه خویش را بیازماییم . بالاخره پس از عبور از چند پیچ جاده ابوالبشری را یافتیم و تصورخویش آزمودیم . در کمال تعجب شنیدیم که آدرس دقیقی را بیان کرد . البته بجهت طولانی بودن مسیر ما نمی توانستیم همه آدرس را بخاطربسپاریم اما او نیز در خاتمه گفت نگران نباشید در مسیر از هرکس بپرسید زمین مهندس رشید ؟ نشانتان خواهد داد .


پس راه را ادامه دادیم و هرازگاه که کسی را در کنارجاده می یافتیم می گفتیم مهندس رشید ! و بلافاصله ادامه آدرس را می شنیدیم . تا به جایی رسیدیم که چون آدرس پرسیدیم گفتند . شما هم اکنون در زمین مهندس رشید هستید !  گفتیم آخر اینجاکه جاده است ؟ گفتند این جاده بخشی از زمین مهندس بوده که برای سهولت اهالی خاوه در اختیار جاده سازی قرارداده است تا دسترسی به زمین ها و آبادی های آنطرف روستا ساده تر شود . خلاصه مدتی در زمین مهندس گشتیم که سر و ته آن معلوم نبود . به گمانم به صدها هکتار می رسید . تا بالاخره به مدد موبایل او را یافتیم و با استقبالی گرم پذیرایمان شد .
هدف ِدیدارما با او یافتن پاسخ سوالاتی درخصوص کاشت و برداشت نوعی محصول در منطقه ای خاص بود اما بادیدن اوضاع زمین سوالات اصلی را فراموش کرده از علت وضعیت فعلی زمین پرسیدیم و چنین شد که  گویی نمک بر زخم او پاشیده باشیم . سر درد دلش بازشد . درحالیکه قسمتهای مختلف زمینش را نشانمان می داد از قصه آن برایمان گفت و چه سرگذشت سوزناکی و چه افسوس جگر سوزی که تا مغز استخوان هر بیننده ای رسوخ می کند .
آنچه ما دیدیدم بسختی در باورمان می گنجید . زمینی بسیار فراخ که با مدیریتی بی نظیر تفکیک شد و در هر قسمت نوعی گیاه پرورش یافته بود از زعفران و اسفناج بگیرید تا گردو و پسته و انار و زرد آلو و گلابی و گیلاس . از کاهو و تربچه و سیب زمینی و دیگر سبزی های خوردنی و گندم و جو و شبدر بگیرید تا سیب و نارنج وپرتقال و انواع گل ها از زنبق و مریم تا رز و گلایل و .... .  دردیگر سو مرغداری کوچکی بود و در گوشه و کنار زمین کندوهای عسل بچشم می خورد .
     
(این کندو خود ماجرایی دارد نه درخور این حوصله
گذاشته ایم اگر پشت پرده را روکردند تعریف کنیم)
  
 گویی که به واقع پای در بهشت برین نهاده باشی . تنها جوی های شیرو عسل و شراب کم بود وساقیان رقصنده کوثر . اما اکنون ملک جنت در کنارمان ایستاده اشک حسرت می فشاند .
آنچه گفتم نه آنی بود که ما دیدیم . آنی بود که با آنچه می دیدیم در خاطرمان نقش می بست . چیزی که چشمان ما را می آزرد و آه از نهادمان برآورده بود بقایای آن بهشت برین بود که امروز تنها کویری خشک با تنه های پوسیده و خشکیده از آنهمه درخت و گل و بوته بجای مانده بود .


(بوته های اطراف خارنیستند روزی درخت انار کوتاه بوده اند وهنوزهم انارهای خشکیده درمیانشان هست)
   
ماشین ها و ادوات کشاورزی در گوشه و کنار زمین رهاشده زیر باران و آفتاب از کار افتاده بودند و مرغداری خالی از سکنه بود . گویی که از اینجا * گله فیلی گذر کرده است  !
و اما داستان زمین چنین بود :
درحوالی سال 1345 دولت لایحه ای را به تصویب می رساند که امکاناتی فراخور هر رشته دراختیار نفرات اول رشته های مهندسی دانشگاه قرارداده شود تا فارغ التحصیلان این رشته ها بتوانند دانش خود را در عمل بکار بندند و به بهره وری برسانند وموجب شکوفایی صنعت کشور شوند . در راستای اجرایی شدن این مصوبه . این زمین برای مدت ده سال دراختیار مهندس رشید ِتازه فارغ التحصیل شده قرار داده می شود به شرط آنکه درپایان ده سال اگر زمین بایر به بهره وری رسیده باشد سند آن به نام ایشان بخورد و درغیر اینصورت همچنان متعلق به منابع طبیعی  بماند . ایشان با عشق و علاقه ای که به رشته کشاورزی داشته شروع به آباد کردن زمین می کند البته لازم بذکر است که این زمین دارای یک چاه کم عمق ودو چاه عمیق بوده که برای آنها مجوزهای لازم نیز دراختیار ایشان قرارداده شده بوده . چراکه در منطقه خاوه با توجه به کمبود آب ، حفر چاه تنها با مجوز سازمانهای مربوطه امکانپذیراست . ایشان در زمین مذکور چنان فعالیتی می کند که بعد از دو سال بعنوان کشاورز نمونه در کل منطقه ورامین مورد تشویق قرارمی گیرد و با توجه به نشر دانش خود موجب رشد و شکوفایی منطقه خاوه شده و موقعیت های شغلی بسیاری را برای اهالی آن نواحی بوجود می آورد ضمن اینکه با ترویج روشهای نوین کشاورزی و اصلاح نباتات ، آن منطقه را متحول و پیشرفته می کند بصورتی که خیلی زود در کل منطقه خاوه شناخته شده و مورد احترام بسیار همه اهالی قرارمی گیرد . تا اینکه چندسال قبل عده ای * متعرض وی می شوند وبر مالکیت زمینش خدشه وارد می کنند ودرگیر ماجراهای احقاق حق در دادگستری می شود تا بالاخره می تواند به اثبات رساند که این زمین به واسطه مصوبه دولت در اختیار وی بوده و به نام وی شده است و دست چندین * نفر و سازمان ِاز راه رسیده ای را که چشم طمع به این زمین دوخته بودند از زمینش کوتاه می کند . اما چندی نمی گذردکه محکومین این دادخواست دست به اقدام ناجوانمردانه ای می زنند و شبانه چاه های زمین را با سنگ پر می کنند و با توسل به ماده و تبصره هایی اینبار مجوز چاه هارا زیر سوال می برند و مجدداً اورا درگیر کشمکش های قضایی می کنند . اینبار هکتارها زمین در عطش بی آبی می سوزد و درختان و گیاهان وحیوانات روز به روز از بی آبی تلف می شوند . و باتوجه به سرعت پیشرفت پرونده ها در سیستم دادگستری ما  تکلیف زمین ، خودبه خود روشن می شود . پرونده قضایی پرکنندگان چاه ها همچنان در دادگستری درجریان است ولیکن مهندس مرغ هارا فروخت و سگهارا به روستاییان بخشید و آنهمه از روستاییان که در زمین کار می کردند بی کارشدند و آنچه از گیاه و نبات در زمین بودسوخت و خشکید و مرد و حال مردی مانده خسته و افسرده در اتاقکی میان هکتارها زمین بی آب وعلف با خاطره ای از آبادانی . چندی پس از پرکردن چاههای زمین ِمهندس با فاصله کمی ، دوازده حلقه چاه عمیق در زمینی متعلق به * فرد تازه واردی  حفرمی کنند که بشدت با اعتراض مهندس مواجه می شود اما هیچیک از ارگان های ذیربط ترتیب اثری نمی دهند و کار به جایی می رسد که ایشان باتوجه به اینکه چهره شناخته شده ای در زمینه کشاورزی در جهان هستند و چندین بار برای اجرای طرح های ارائه شده توسط ایشان از سوی سازمان ملل برای ایران وام هایی درنظر گرفته شده است . شکایتی به سازمان های بین المللی تنظیم می کند مبنی بر غیر اصولی بودن حفراین تعداد چاه در آن منطقه که منجر به بی آبی مساحت زیادی از زمین های اطراف منطقه خواهد شد و نهایتاً منجر به نابودی کشاورزی در کل منطقه می شود . (مستقل از اینکه این حفاری ها درست زمانیست که چاههای دارای مجوز ایشان را پر کرده اند و هکتارهازمین را خشکانده اند ) اما متاسفانه بجای هرگونه حمایت دولتی به استناد فتوایی ایشان را دستگیر می کنند آنهم به جرم اینکه مشکلات داخلی را در مجالس جهانی مطرح کرده است !

(یکی از گلخانه های خشک شده)

و پس از آزادی یک بار نیز مورد سوء قصد قرارمی گیرد علاوه براینکه  عواملی نیز مرتب در حال آزارو اذیت ودزدی از زمین وی جهت بستوه آوردنش هستند تا زمین را رها کرده زمینخواران به شادی نشینند .
(مردی که به روزگار لبخند می زند)

محل گزارش : چند کیومتری روستای خاوه از توابع ورامین 
زمان گزارش : زمستان 1393
گــزارشگران : عمران ریاحی با همکاری مصطفی ستاریان

پستو نوشت :
دربیان این گزارش هیچگونه قصدی برای مقایسه کشورعزیزمان با دیگر کشورها نبوده ونیست یحتمل در همه نظام های حکومتی عواملی هستند تا بدون در نظر گرفتن سرمایه های ملی و منافع میهنی از چند روز قدرت بدست آمده برای خود واطرافیانشان نهایت سؤ استفاده را بکنند. آسمان همه جای زمین همین رنگ است . به کودکانمان بیاموزیم که منافع ملی را بر منافع شخصی ترجیح دهند تا کشوری آباد و آزاد داشته باشیم .
* جهت رعایت توصیه های ایمنی اصلاحاتی در بعضی قسمتها اعمال شده است .