همساده ها

همساده ها

وبلاگ گروهی
همساده ها

همساده ها

وبلاگ گروهی

خانه سبز ^_^

به نام خداوند رنگین کمان

سلام

 

 هنوز هم معتقدم نیازهای اولیه و لازم زندگی آدمیزاد؛ خوراک، پوشاک و مسکن است. هرسه، از نوع خوب ها ( خوب، نه بهترین ^_^ ). با این همه،به قول دوستی؛ آدمی برای زندگی، برای خوشحالی و برای شادمانی به چیزی بیش از نان و آب و سقف و لباس و زاد و ولد احتیاج دارد . اینکه بتوانی از عمق وجودت بخندی، گریه کنی، دوست داشته باشی، عشق بورزی و لذت ببری...

برای داشتن تمامی این حس ها، خندیدن و گریه و شادی، گویا لازم است با دیگران باشی، برخوردها روی دهد و بگویی و بشنوی حتی با ملون ها و دست و دلبازها!

مرحوم نوذری می گفت حدود 40-45 سال طول کشید تا کاراکتر های "ملون" و "دست و دلباز" را پیدا کردم و محبوبیت این کاراکترها بدلیل وجود آنها در جامعه است. آن مرحوم می گفت: مشابه دست و دلباز در همسایگی مردم است و به همین خاطر مردم به راحتی با آن ارتباط برقرار می کنند.

این روزها تکرار سریال "خانه سبز" دوباره مرا برد به آن روزها. اغلب فکر می کنم در زمان خوبی به دنیا آمده و کودکی و نوجوانی ام را سپری کردم. گاه تماشای این سریالها... شنیدن و دیدن زندگی مشابه دیگران آرامم می کند. حس شبیه بودن و تنها نبودن شاید تحمل و پذیرش نواقص و کاستی ها را بیشتر کند و حس دوست داشتنی عشق را، ملموستـر...

اسفند به نیمه اش نزدیک می شود و این سال کهنه رو به اتمام است و باز همگی، منتظر بهاری سبز، تابستانی گرم و پاییزی رنگ رنگ هستیم و البته برف و چه خوب است این امید و انتظار.

...

زمان می گذرد آماده می شوم برای دَشت امــروزم، بروم سراغ گرامی والدین، تا بیشتر بشنوم و بگویم و بخندم و ...


 

...

-          دقت کردید وقتی به هم می رسیم می گوییم "حالت چطوره؟" ( حالتان خوب است؟ )

نمی گوییم گذشته ات یا آینده ات ( دیــروز و فردا ) می گوییم "حال" ت

این جملات را از افسانه بایگان در یه برنامه تلویزیونی شنیدم. جالب بید برایم . امیدوارم حال امروزتان خوب باشد خوبِ خوب

 

همساده هووووووو

میهمان این نوبت همساده ها، آقای مصطفی جهانمردی هستند از وبلاگ دلنوشته های یک بازنشسته جهانمردی شهرضا ضمن عرض تشکر از آقای جهانمردی بخاطر این متن دلنشین و زیبا، باید  از ایشان یک عذرخواهی هم بکنیم.

مطلب ارسالی ایشان روز 21 بهمن ماه ارسال شده بود. اما چون ما هر ده روز یکبار متن مهمان داریم، انتشار این متن مطابق برنامه و نوبت، تا به امروز به تعویق افتاد.

همساده هووووووو

ترکیب ساده ای که سالهاست آرزوی همساده هووووووشنیدنش به دلمون مونده. جمله ای که روزگاری مکرر از زبان زنان شهرضای قدیم می شنیدی ولی مثل خیلی از  جملات و اتفاقات به تاریخ پیوست. جمله ای که شنیدنش برای خیلی از افراد تازگی دارد و حتی نامفهوم است. جمله ای که در این وانفسای جامعه  به اصطلاح مدرن سراپا سخن و تحلیل است. ولی امروزه  از حیاط هیچ خانه ای بلند نمی شود. زمانی نه چندان دور مردم شهرهای ایران هر جا که زندگی می کردند از حال و روز هم خبر دار بودند و مکرر از حال و روز هم جویا می شدند. همساده هووووو  را زنان شهرضا برای صدا زدن همسایه خود به کار می بردند و اینگونه از حال و روز او خبردار می شدند و یا اگر درخواستی داشتند به این صورت با او در میان می گذاشتند. گاهی با صدا زدن یکدیگر از این طریق یک گروه می شدند و جلوی در یک خانه که تازه آب و جارو شده بود تجمع می کردند و به کاری مشغول می شدند. یگی گیوه چینی می کرد و دیگری به پاک کردن نخود و لوبیا یا سبزی مشغول می شد. آن روزها اگر چه امکانات بهداشت جسمی محدود بود مردم بهداشت روحی روانی خود را این گونه مهیا می کردند. امروزه وجود اینهمه دستگاه های صوتی تصویری و رفاهی متفاوت سطح آگاهی های مردم را هرچند بالا برده ولی سطح محبت ها و عواطف را پایین آورده. تنها چیزی که اینها برای ما سوغات آورده بی تفاوتی و بی خیالی نسبت به هم است دیگر همسایه ای با صدا کردن همسایه اش از حال و روز او با خبر نمی شود و با وجود نازک بودن دیوار ها و نزدیکتر شدن خانه ها به یکدیگر، دیواری از تجملات و خودخواهی، دلها را از هم دور کرده است و با کمال تاسف تماممان شرمنده یکدیگریم.

خانه تکانی


خانه تکانی یکی از رسوم پردردسر اما زیبای  ایرانیان است  که تقریبا همه ی خانواده  های ایرانی به آن پایبندند و اسفندماه شان را رنگ و بوی دیگر می دهد. حالا بگذریم از این موضوع که من یکی , منتقلش کردم به فروردین!!-

اکثر مردم دوست دارند که  با خانه و زندگی  پاک و تمیز و درخشان .... به  سال جدید وارد شوند ... و زباله ها و کثیفی ها و زشتی های سال قبل را... همان جا در سال قبل بگذارند و .... مثل طبیعت نو و پاک سال را شروع کنند... و چه از این بهتر!

اما یک خانه تکانی مهم دیگر هم هست که...متاسفانه اغلب از آن غافلیم ... و آن خانه تکانی دل و روح و ذهن است ...از هرآنچه , بر دل زنگار بسته و خانه ی  دل را تاریک و کثیف و زشت نموده است...

کاش یادمان باشد که ... خانه تکانی دل ... مهم تر از تکاندن خانه ی گِل است.....

 

کاش یادمان باشد....دور باطلی است رسیدن بهار... اگر نو نشویم....

و از خود بپرسیم: صدای پای بهار می آید ... تکانده ایی خانه ی دل را ازغبار!؟