| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | ||||||
| 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
| 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
| 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
| 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
| 30 |
بسم الله الرحمن الرحیم
دیر شده و فرصتم کم است. فکر کردم حالا که طی دو پست قبلی، دوستان صحبت از طلاق و ازدواج و کارت عروسی کردند، من هم چند عکس خنده دار در مورد مدلهای آینده ی لباس عروس بگذارم. بعید نیست که در آینده پوشیدن همین مدلهای خنده دار و مسخره، از سوی پیروان مد، کاملا مرسوم شود :)




ضمنا آقا دامادها بهتر است یا با دختر خانمهایی که فنون رزمی بلدند ازدواج نکنند و یا از همان روز ازدواج، گوش به فرمان و مطیع باشند تا این بر سرشان نیاید!

سلام
تابه حال چندبار اتفاق افتاده که دوستان مختلف برای کارت عروسی شون متن هایی خواستن یا بنده همینطوری برای اونا متن نوشتم و اونا چاپ کردن و با اون متن مهمونا شونو برای شرکت در عروسی شون دعوت کردن .
دیدم چه خوبه حالا که حرف از عروسی هست و بخصوص صبیه دوست عزیزمون آقای ستاریان هم دارن میرن خونه بخت 2 نمونه از این متن ها رو بذارم اینجا که هم باعث مسرت بشه و هم تجدید خاطره ای بشه برای همه مون و اینکه از متاهلین عزیز بپرسم ببینم یادشون هست متن کارت عروسی شون چی بوده؟
قابل توجه دوستان مجرد : سفارش قبول می شود

متن (1)
هو المعشوق
عشق می ماند و عشق
زدل ار پنجره ای رو به خدا باز کنیم
دل به دلدار سپردیم
به بزمی پرشور
پایکوبان و غزلخوان تو بیا تا باهم
دست بر دامن یار افشانیم
و بخوانیم به صد نغمه و شوق :
عشق می ماند و ...عشق
ذیل این متن تو دفترم نوشتم :برای کارت عروسی سحر 86/5/5
متن (2)
هوالمحبوب
دست ها را ز سر مهر به هم پیوستیم
و دل از وسوسه غیر خدایی شستیم
جام غم بشکستیم
تا بگوییم خدا را که خدایی هستیم
تو هم ای دوست بیا
که در این حلقه شوق
تا طلوع غزل عشق
خوش و سرمستیم
ذیل این متن هم نوشتم :برای عروسی سید 86/6/11
- هیچ مشکلی تو زندگیشون نداشتند ،یا حداقل از ظاهر زندگیشون اینجور به نظر میومد . از اول با عشق به هم شروع کردند . عقایدشون ،سلیقه هاشون ،سظح سوادشون ،تیپ ظاهری و قیافه هاشون و وضعیت خانواده هاشون ،خلاصه همه چیزشون به هم میومد.
اصلاً اگه میخواستیم دو تا زن وشوهر ،که با هم کاملاً متناسب باشند مثال بزنیم می گفتیم : رضا و نسرین .
همه جا با هم بودند . مهمونی ها ،گشت و گذار ،سفرای زیارتی سیاحتی و این آخری ها سفرهای کاری -که شوهره برای خرید جنس به چین می رفت – را هم .
وقتی تو مهمونی ها رضا تعریفش گل می کرد و از سرعت ماشینش و لایی کشیدن تو اتوبان ها و دررفتن از دست پلیس و بقیه شیرین کاریاش می گفت ،نسرین نیز پابه پای شوهرش تعریفا را برامون شیرین تر می کرد . می گفتیم :رضا تراخدا مواظب رانندگی ت باش . آدم که با زن و بچه ش تو جاده اینجور ماشین نمیرونه . جواب میداد : اصلاً خود نسرین پشت ماشین باشه صددرجه از من بدتره و هردو غش می کردند از خنده و ذوق می کردند از شیطنتاشون.
خدا دو تا پسر خوشگل تو دل برو بهشون داده . هردوتا بچه زیبا و خوش سر و زبون . زن و شوهر هر دو سالم و سرحال . نمیدونم ،زندگی که بی مشکلات نیست و نمیشه اما ظاهر این زندگی اینجور نشون نمیداد که یک روز ...
تلفنم زنگ خورد . نسرین بود . با اشک و آه و ناله از تصمیمش برای طلاق توافقی می گفت .
سوای این که چه نسبتی باهاشون داشته باشم زن و شوهر منو عمو صدا می کردند .
نسرین می گفت : عمو شما بیا یه پادر میونی بکن بدون دردسرای معمول و دادگاه و کلانتری ما از هم جدا بشیم .
رفتم خونه شون . پای حرفای هر دو نفرشون نشستم . ناخواسته باید جای قاضی می نشستم و قضاوت می کردم . با این که رضا از بستگان من بود اما کلمه حق این بود که تقصیر از جانب او بود . و من باید دادنامه را به ضرر رضا صادر می کردم .
البته هیچ وقت طرف مقصر خودش را گناهکار نمیدونه و سعی می کنه با توجیه عملکردش خودش را تبرئه کنه . دلایلی برای کارهای نه چندان قابل دفاعش می اورد اما کفه ترازوبه ضرراو رو پایین بود . .نصیحتشان کردم . به قدر وسع و بضاعت ناچیز خودم . ازشون خواستم به همدیگر فرصتی بدهند و با چشمان گریان ،نسرین روی منو زمین نگذاشت .
به رضا گفتم : یه لیستی از توقعات و انتظازاتی که از یه زن میشه داشت بنویس و از یک تا مثلا ده نمره گذاری کن . اخلاق و رفتار خانواده گی و اجتماعی ،زیبایی ظاهری ، اموری که تو خونه داری از یه زن توقع میره داشنه باشه . سطح سواد و آگاهی و....هرچی به نظرت ارزش و فضیلت میاد . ببین خانمت چند درصد نمره را میاره و
یه لیستی هم مشابه همین برای خودت بنویس . ببین آیا نمره قبولی میاری یا نه ؟
اونم علی الظاهر قبول کرد . دردسرتان ندم . طولی نکشید نسرین موفق شد شوهرش راراضی به طلاق توافقی بکنه و دور از چشم فامیل و به آرامی از همدیگر جدا شدند . توافق مبنی بر این که :مهریه نمیخام . بچه ها پیش من بمونن و مرا به خیر تو امید نیست ..
-این روزها طلاق معضل گریبانگیر همه ما شده است . فرقی نمی کند در چه گروه اجتماعی باشیم . شهری و روستایی ، کم سواد و تحصیل کرده ، دارا و فقیر و...
در نگاه اول علت های زیادی می شود بر آن شمرد .حتی می توان همه تقصیر ها رابه گردن حکومت هم انداخت . اما سوای آن چه اهل خبره و دانشمندان علوم اجتماعی و مردم شناسی بگویند به نظر من آستانه تحمل جوان ها پایین آمده است . شما چه فکر می کنید ؟
از دست من و شما بعنوان یکی از همین مردم چه بر می آید ؟