همساده ها

همساده ها

وبلاگ گروهی
همساده ها

همساده ها

وبلاگ گروهی

لباس عروس های خنده دار :)

بسم الله الرحمن الرحیم

دیر شده و فرصتم کم است. فکر کردم حالا که طی دو پست قبلی، دوستان صحبت از طلاق و ازدواج و کارت عروسی کردند، من هم چند عکس خنده دار در مورد مدلهای آینده ی لباس عروس بگذارم. بعید نیست که در آینده پوشیدن همین مدلهای خنده دار و مسخره، از سوی پیروان مد، کاملا مرسوم شود :)

لباس عروس خنده دار


لباس عروسی خنده دار


لباس عروس خنده دار


لباس عروسی خنده دار

ضمنا آقا دامادها بهتر است یا با دختر خانمهایی که فنون رزمی بلدند ازدواج نکنند و یا از همان روز ازدواج، گوش به فرمان و مطیع باشند تا این بر سرشان نیاید!

ازدواج!



کارت عروسی

سلام

تابه حال چندبار اتفاق افتاده که دوستان مختلف برای کارت عروسی شون متن هایی خواستن یا بنده همینطوری برای اونا متن نوشتم و اونا چاپ کردن و با اون متن مهمونا شونو برای شرکت در عروسی شون دعوت کردن .


دیدم چه خوبه حالا که حرف از عروسی هست و بخصوص صبیه دوست عزیزمون آقای ستاریان هم دارن میرن خونه بخت 2 نمونه از این متن ها رو بذارم اینجا که هم باعث مسرت بشه و هم تجدید خاطره ای بشه برای همه مون و اینکه از متاهلین عزیز بپرسم ببینم یادشون هست متن کارت عروسی شون چی بوده؟


قابل توجه دوستان مجرد : سفارش قبول می شود


متن (1)


هو المعشوق

عشق می ماند و عشق

زدل ار پنجره ای رو به خدا باز کنیم

دل به دلدار سپردیم

به بزمی پرشور

پایکوبان و غزلخوان تو بیا تا باهم

دست بر دامن یار افشانیم

و بخوانیم به صد نغمه و شوق :

عشق می ماند و ...عشق 


ذیل این متن تو دفترم نوشتم :برای کارت عروسی سحر 86/5/5



متن (2)


هوالمحبوب


دست ها را ز سر مهر به هم پیوستیم

و دل از وسوسه غیر خدایی شستیم

جام غم بشکستیم

تا بگوییم خدا را که خدایی هستیم

تو هم ای دوست بیا

که در این حلقه شوق

تا طلوع غزل عشق

خوش و سرمستیم



ذیل این متن هم نوشتم :برای عروسی سید 86/6/11

طلاق

- هیچ مشکلی تو زندگیشون نداشتند ،یا حداقل از ظاهر زندگیشون اینجور به نظر میومد . از اول با عشق به هم شروع کردند . عقایدشون ،سلیقه هاشون ،سظح سوادشون ،تیپ ظاهری و قیافه هاشون و وضعیت خانواده هاشون ،خلاصه همه چیزشون به هم میومد.

اصلاً اگه میخواستیم دو تا زن وشوهر ،که با هم کاملاً متناسب باشند مثال بزنیم می گفتیم : رضا و نسرین .

همه جا با هم بودند  . مهمونی ها ،گشت و گذار ،سفرای زیارتی سیاحتی و این آخری ها سفرهای کاری -که شوهره برای خرید جنس به چین می رفت – را هم .

وقتی تو مهمونی ها رضا تعریفش گل می کرد و از سرعت ماشینش و لایی کشیدن تو اتوبان ها و دررفتن از دست پلیس و بقیه شیرین کاریاش می گفت ،نسرین نیز پابه پای شوهرش تعریفا را برامون شیرین تر می کرد . می گفتیم :رضا تراخدا مواظب رانندگی ت باش . آدم که با زن و بچه ش تو جاده اینجور ماشین نمیرونه . جواب میداد : اصلاً خود نسرین پشت ماشین باشه صددرجه از من بدتره و هردو غش می کردند از خنده و ذوق می کردند از شیطنتاشون.

خدا دو تا پسر خوشگل تو دل برو بهشون داده . هردوتا بچه زیبا و خوش سر و زبون . زن و شوهر هر دو سالم و سرحال . نمیدونم ،زندگی که بی مشکلات نیست و نمیشه اما ظاهر این زندگی اینجور نشون نمیداد که یک روز ...

تلفنم زنگ خورد . نسرین بود . با اشک و آه و ناله از تصمیمش برای طلاق توافقی می گفت .

سوای این که چه نسبتی باهاشون داشته باشم زن و شوهر منو عمو صدا می کردند .

نسرین می گفت : عمو شما بیا یه پادر میونی بکن بدون دردسرای معمول و دادگاه و کلانتری ما از هم جدا بشیم .

رفتم خونه شون . پای حرفای هر دو نفرشون نشستم . ناخواسته باید جای قاضی می نشستم و قضاوت می کردم . با این که رضا از بستگان من بود اما کلمه حق این بود که تقصیر از جانب او بود . و من باید دادنامه را به ضرر رضا صادر می کردم .

البته هیچ وقت طرف مقصر خودش را گناهکار نمیدونه و سعی می کنه با توجیه عملکردش خودش را تبرئه کنه . دلایلی برای کارهای نه چندان قابل دفاعش می اورد اما کفه ترازوبه ضرراو رو پایین بود . .نصیحتشان کردم . به قدر وسع و بضاعت ناچیز خودم . ازشون خواستم به همدیگر فرصتی بدهند و با چشمان گریان ،نسرین روی منو زمین نگذاشت .

به رضا گفتم : یه لیستی از توقعات و انتظازاتی که از یه زن میشه داشت بنویس و از یک تا مثلا ده نمره گذاری کن . اخلاق و رفتار خانواده گی و اجتماعی ،زیبایی ظاهری ، اموری که تو خونه داری از یه زن توقع میره داشنه باشه . سطح سواد و آگاهی و....هرچی به نظرت ارزش و فضیلت میاد . ببین خانمت چند درصد نمره را میاره و

یه لیستی هم مشابه همین برای خودت بنویس . ببین آیا نمره قبولی میاری یا نه ؟

 

اونم علی الظاهر قبول کرد . دردسرتان ندم . طولی نکشید نسرین موفق شد شوهرش راراضی به طلاق توافقی بکنه و دور از چشم فامیل و به آرامی از همدیگر جدا شدند . توافق مبنی بر این که :مهریه نمیخام . بچه ها پیش من بمونن و مرا به خیر تو امید نیست ..

-این روزها طلاق معضل گریبانگیر همه ما شده است . فرقی نمی کند در چه گروه اجتماعی باشیم . شهری و روستایی ، کم سواد و تحصیل کرده ، دارا و فقیر و...

در نگاه اول علت های زیادی می شود بر آن شمرد .حتی می توان همه تقصیر ها رابه گردن حکومت هم انداخت . اما سوای آن چه اهل خبره و دانشمندان علوم اجتماعی و مردم شناسی بگویند به نظر من آستانه تحمل جوان ها پایین آمده است .  شما چه فکر می کنید ؟

از دست من و شما بعنوان یکی از همین مردم چه بر می آید ؟